284چهارم را تاريخ وقوع اين هجوم مىداند. به نظر بيهقى اين اختلاف، مهم نيست؛ چرا كه:
«... مرادهم أنّ ذلك بعد مضيّ أربع سنين و قبل استكمال خمس» 1.
اين امر نشان مىدهد كه با مراجعه به منابع متعدّد و ملاحظۀ دقيق اسناد، نمىتوان به طور حتم، نظر واقدى را در تعيين تاريخى مشخّص، پيدا نمود. با اين همه بهگفتۀ ابنكثير:
«و الصّحيح قولالجمهور: ان أُحداً في شوّال سنة ثلاث و أن خندق في شوال سنة خمس من الهجرة». 2بر اساس نظر واقدى، نيروى دههزار نفرى احزاب به سه لشكر تقسيم شده بود و فرماندۀ كلّ نيروهاى مهاجم، ابوسفيان بود. تنها قريش با سيصد اسب و يكهزار و پانصد شتر وارد ميدان شده بود و مسلمانان بيش از سههزار نفر نبودند. لذا انتشار خبر هجوم جديد مخالفان محمّد صلى الله عليه و آله ، مدينه را در نگرانى زايدالوصفى فرو برد و هر كس براى چارهجويى، سخنى مىگفت و رأيى مىداد.
مسلمانان در برابر حملۀ بتپرستان خشمگين و يهوديان كينهتوز، آن هم پس از لطمههاى شديدى كه مسلمانان در «اُحد» از قريشيان ديدند، راهى جز دفاع نداشتند؛ امّا چگونه؟ آنان براى اتّخاذ تصميم، فرصت كمى داشتند؛ زيرا با توجّه به سند زير كه واقدى به آن تصريح كرده است، معلوم مىشود مسلمانان و پيامبر در مدينه، با يك هجوم غافلگيرانه روبرو شده بودند:
«چون قريش از مكّه، آهنگ مدينه كردند و بيرون آمدند، گروهى از سواران خزاعه خود را به پيامبر رسانده، خبر دادند كه قريش از مكّه راه افتادهاند.» 3بر اساس مدارك تاريخى، در خصوص كيفيّت دفاعِ مسلمانان از خود و شهر