219«وذكر له قوم من الأنصار أن يستعينوا بحلفائهم من يهود فأبى». 1نويرى گفتۀ فوق را در «نهايةالارب» اينگونه ثبت كرده است:
«لا تستنصروا بأهل الشرك على أهل الشرك». 2گمان مىكنم بايد بر اين بيان محمّد صلى الله عليه و آله با بررسى فضا و شرايط در آن ايّام، تأمّل كنيم: هجوم اقوام خشمگين به شهر مدينه و عدم تناسب و تعادل نيروها، لحظات حسّاسى را به وجود آورده بود و پيامبر با آنكه با طوايف يهودى ساكن در اطراف مدينه، پيمان دفاعى در برابر بتپرستان بسته بود و تعاون آنها در تدافع از مدينه و بهعنوان يك عمل تاكتيكى مىتوانست مورد پذيرش قرار گيرد و نقشى مؤثّر داشته باشد، با اين همه از آنجا كه آن حضرت، يك رهبر سياسى يا نظامى نبود، به ماهيّت دفاع توجّه داشت و نه نتيجۀ آن. اينجاست كه مرز بين پيامبرى و زمامدارى دنيا، تعيُّن و تشخُّص مىيابد و نشان مىدهد كه شيوۀ پيامبر، جنگ نيست؛ بلكه دفاعى است كه بنا به اصل حقوقى آن، به نهايت ايمان و اعتلاء معنويّت متّكى است. هرگز به جستجوى زرق و برق زمامدارى نيست؛ بل به سادگى ايمان و بىآلايشى انسان در برابر حق و تجلّى آن در صحنۀ روحى مسلمانان عنايت و التفات دارد. لذا براى دفع مشركان، از مشركان مدد نمىگيرد و براى رسيدن به هدف متعالى، وسيله را توجيه نمىكند. او محمّد صلى الله عليه و آله است و هدفش اين جهانى نيست كه به هر وسيله از اسباب دنيا توسّل جويد.
او محمّد است و معانى و مفاهيم حياتش، ايمان، توجّه به عالم معنى و تحمّل مصائب براى احياء معنى است. كمال در منطق او خداست و كمكطلبى از خلق را نقصان، شرك و ناقضِ كمال مىداند. شيوۀ او پيامبرانه است و به صراحت و قاطعيّت از اهل دنيا استعانت نمىگيرد و نمىخواهد كه از طريق دنياخواهان، امكان زندگى در دنيا را فراهم سازد. اين رياستطلبان تاريخند كه وسيله را توجيه مىكنند؛ بىآنكه بدانند كه