220ضعف عقلانى و تمايلات نفسانى خود را توجيه مىكنند.
من هرگاه اين جمله را به ياد مىآورم و موقعيّت تاريخى و جغرافيايى آن روز را احساس مىكنم، باور مىآورم كه بايد بر هر توصيفى كه از محمّد صلى الله عليه و آله ، چيزى غير از يك «پيامبر رحمت خدا» بسازد، خطّ قرمز كشيد؛ توصيفاتى همچون:
محمّد زمامدار! محمّد سياستمدار! محمّد جنگجو! و محمّد جهانگشا! اينها تعابير سياستمداران و جنگجويان و زمامداران و جهانگشايان تاريخ مسلمانى و شرق ميانه است. در واقع، توصيف پيامبر نيست؛ بلكه وصف حالِ توصيفكنندگان است كه خواستهاند زير سايۀ گستردۀ معنويّت او، شرارت، خدعه، تزوير و خونخواهى را پنهان سازند.
آنها در استعانت از شرك، بقاى خود را مىجويند. آنچه ملاك است، خود ايشان است. اگر وسيلۀ مقاصد آنها شويم، به مقصد دنيايى خود و آنها نايل شدهايم و به گمان حقير، تحكيم موقعيّت زندگى اين جهانى، مرتبتى از مراتب شرك است.
پيامبر صلى الله عليه و آله ضدّ جنگيدن بود و به پيروزى نظامى نمىانديشيد. او ضدّ رياستطلبى بود و با سياست نمىخواست رياستش را حفظ كند. او نه الزامى براى شركت مسلمانان در خروج از مدينه روا داشت و نه نصرتى ناشى از مساعدت اغيار را طالب بود. شناخت محمّد صلى الله عليه و آله با اين اوصاف، هرگز براى ما مردمى كه غرق فرهنگ اين جهانيم، ممكن نيست و از خود و زمانه خارج شدن و از تاريخ گذشتن مىخواهد. عالمى ديگر ببايدساخت و ز نو آدمى!
2. شَوط: كوشكى بود كه به تصريح سمهودى الشرعبىاش مىخواندند. در آنجا كه در قسمتهاى شمالى تپۀ ذباب واقع بوده و با نام «كومة ابىالحمراء»، معروف اهل مدينه بوده است، عدّهاى از «بنوحارثه» زندگى مىكردند. 1 ابناسحاق از اين مكان در كتاب خود ذيل شرح واقعۀ احد ياد كرده است: