110گرانبهاى صدف آفرينشند.
بينايان راه فرمودهاند: «بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان معرفت حق و رسيدن به عشق او و مأنوس شدن با حضرت اوست.»
رسيدن به اين مقام، موقوف بر صفاى نفس و تجرّد آن از هوا و هوس است. هر اندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقۀ آن نسبت به خداوند متعال افزونتر خواهد بود.
بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن، منوط است به پيراستگى از شهوات نفسانى و اجتناب از لذتهاى حرام و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلّق قلب به مال و منال دنيوى؛ زيرا همۀ اينها - در صورتى كه خارج از حدود شرع باشد - موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفخات قدسى باز مىدارند، و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته، مانع نمىشود مگر آنچه كه بنام «مشتهيات نفسانى» ناميده شده، از قبيل غرائز حيوانى و ناستودههاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى. و هم چنانكه ظرف تا هنگامى كه از آب پر مىباشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد نور الهى چنانكه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.
نفوس به هر نسبت كه از اين پليديها پاك شوند، انوار دانش بر دل آنها اشراق بيشترى يافته و بخششهاى يزدانى بر آنها روىآور مىشود. به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آنها جاى