162تعدى قرار نگيرد، ديگر آن كه همگى در كنار او باشند و حق او را باز ستانند. اگرچه آن فرد مظلوم خودى يا بيگانه و بزرگ و كوچك باشد. آنها پس از اين پيمان نزد عاص بن وائل رفتند و به او گفتند: به خدا سوگند تو را رها نخواهيم كرد، مگر آن كه حق او را بدهى و آن مرد، حق وى را داد. آنها در آنجا ماندند تا هيچ كس در مكه مورد ستم قرار نگيرد مگر آن كه حق او را باز پس گيرند. عتبة بن ربيعة بن عبدشمس مىگفت: اگر يك نفر به تنهايى از ميان قوم خود بيرون مىرفت [ و به حلف الفضول مىپيوست] من از ميان خاندان شمس بيرون مىرفتم و به حلف الفضول مىپيوستم. در آن زمان خاندان عبدشمس جزو حلف الفضول نبودند.
محمد بن حسن از محمد بن طلحه از موسى بن محمد بن ابراهيم از پدرش و از محمد بن فضاله از هشام بن عروه و از ابراهيم بن محمد از يزيد بن عبداللّٰه بن هادى نقل كرده كه بنىهاشم و بنىالمطلب و [ خاندان] أسد بن عبدالعزّىٰ و تيم بن مرّه با هم پيمان بستند كه در تمامى مكه و در ميان حبشىها به نداى هر مظلومى كه آنان را به يارى بطلبد، پاسخ مثبت دهند و ستمى را كه در حق وى شده، برطرف كنند، مگر آن كه در اين كار عذرى داشته باشند و نيز پيمان بستند كه همگى بدهىهاى خود به ديگرى را ادا كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و از اين جهت بود كه آن را حلف الفضول ناميدند.
زبير مطلبى را آورده كه گويا علت تشكيل حلفالفضول چيزى غير از آنچه گفته شد، بوده است وى مىگويد: يكى از علما گفته است: قيس سلمى كالايى را به ابى بن خلف فروخت ولى او سر به زير انداخت و حق او را انكار كرد. مرد فروشنده به مردى از خاندان جمع پناه آورد ولى او پناهش نداد، قيس گفت:
يال قُصَىّ كيف هذا فى الحرم
وحرمة البيت وأخلاق الكرم
أظلم لا يمنع مِنّى من ظلم
خبر به عباس بن مرداس رسيد، گفت:
إن كان جارك لم تَنفعك ذمّته
وقد شربت بكأس الذلّ أنفاسا