121موسم حج فرا رسيد و كعبه هنوز ساخته نشده بود، بنا بر اين خانهاى چوبى در اطراف آن درست كرد و با طناب چوبها را بست تا مردم گرداگرد خانۀ چوبىِ ساخته شده، به طواف بپردازند. در اين هنگام بود كه عبدالدار زاده شد و او را به همين مناسبت عبدالدار ناميد. و اما زبير در مورد عبد بن قصىّ كه «عبد» ناميده شد و پس از آن نامش را به طور كامل «عبد بن قصىّ» گذاردند، مىگويد: علاوه بر موصلى، ديگران از قصى نقل كردهاند كه گفت: دو تن از فرزندانم را كه به دنيا آمدند به نام خدايان، عبدمناف و عبدالعُزّى نام گذاردم و سوم را به نام خانهام [ دار] كه عبدالدار شد 1 و چهارمى را به نام خودم، يعنى «عبد» ناميدم، لذا به عبد بن قصىّ «عبد قصىّ بن قصىّ» مىگفتند.
زبير به نقل از محمد بن حسن مىگويد: از اين جهت عبدمناف را بدين نام ناميدند كه مادرش، بتى به نام عبدمناف را به خدمتش درآورد و گفته مىشود كه پدرش آن بت را به خدمتش درآورد. زبير مىگويد: قصىّ به پسران بزرگش گفته بود: هر كس نابكارى را گرامى دارد، در نابكارىاش شريك شده و هر كس زشتكارى را تحسين كند، در زشتى وى شريك گشته و هر كس را كه بزرگىِ بزرگان به صلاح نياورد، بگذاريد خوار بماند.
زبير در روايتى كه سند آن به خودش مىرسد از محمد بن جبير بن مُطْعَم آورده كه قصىّ بن كلاب، افراد غير مكّى كه وارد مكه مىشدند، عُشر (يك دهم) مىگرفت. زبير مىگويد: ابراهيم بن منذر از واقدى نقل كرده كه قصىّ در مكه وفات يافت و در حجون به خاك سپرده شد. از آن پس بود كه [ مردگان] مردم را در حجون به خاك مىسپردند.
فاكهى خبرى را يادآور شده كه بر اساس آن، قصىّ بن كلاب بود كه حجرالاسود را