84
كل شاة برجلها معلقة :هر گوسفندى از پايش آويزان مىشود.
زارع لنفسه حاصد لسواه: كار كردن خر و خوردن يابو.
لا قرار على زأر من الأسد: كسى كه نعره شير مىشنود،آرام و قرار ندارد.
بازارهاى تجارى مكه براى رقابت ميان اصحاب انديشه از جمع شاعران و سخنوران آماده بود و محلى براى ملاقات خطيبان بنام از ساير بلاد عربى به شمار مىآمد.اين بازارها،ميدانى فرهنگى بود كه ميان دولتهاى يمن در جنوب و حكام حيره و غسان در شمال بى مانند بود.اخبار آن در جاى خود در آثار ادبى،چندان فراوان است كه نياز به بيان ندارد.
يكى از مشهورترين اين بازارها در مكه،بازار عُكّاظ بود.مورّخان در بارۀ تعيين محل آن اختلاف نظر دارند.من بيشتر به آنچه ياقوت در معجم البلدان گفته است تمايل دارم.بر حسب نظر وى،جاى آن در يك وادى قرار داشت كه از طائف تا آنجا يك شب راه و از مكه تا آن وادى سه شب راه بود.در آنجا صخرههايى بود كه اطرافش طواف مىكردند.اين وصفى است كه از جهات زيادى با ايستگاه«السيل الكبير»قابل تطبيق است. 1در آنجا صخرههايى هست كه همچنان سرپاست و وادى بزرگى است كه جا براى حضور بسيارى از قبايل عرب را داشته است.پس از آن بازار مَجنّه 2در نزديكى مكه است.و نيز بازار ذوالمجاز كه در دو ميلى عرفات قرار دارد. 3
قافلههاى عرب در ده روز پايانى ماه ذى قعده در عكاظ بودند.از آنجا به سمت ذىالمجنّه رفته و روز ترويه،هشتم ذى حجه وارد بازار ذوالمجاز مىشدند.به اين مجموعه بايد بازار مكه و منا و دومة الجندل را هم افزود،اما اينها به لحاظ ادبى و وجود