231نگاهى همراه با عظمت و ارجگذارى به ارزشهايشان باشد،نگاهى همراه با عطوفت و احسان و بخشش بود.
اين وضعيت ادامه داشت تا به دورۀ مورد بررسى ما در اين بخش رسيد؛دورانى كه سرنوشت خلفاى عرب بغداد در اختيار تركها بود.اوضاع چندان بد شد و شرايط چنان شكل تازهاى به خود گرفت كه نمىدانم چه نامى بر آن بگذارم.
تركهاى مسلط بر بغداد،به حرم و ساكنان آن احسان مىكردند،اما احسانى مانند مشتى فخرفروش كه به زيارت قبور آمده و به كسانى كه به آن قبور پناه آوردهاند،كمك مىكنند.
در اين دوره شهر مكه به عنوان شهرى كه حقوقى بر دولت حاكم بر خود دارد،و بايد در سطح ديگر شهرهاى بزرگ،سهم و بهرۀ خود را داشته باشد،و ارزش و اعتبارى به مثابه يك موجود زنده ميان ملتهاى معاصرش داشته،همه و همه فراموش شد و اهالى آن به عنوان كسانى كه براى انزوا و گوشهگيرى در حاشيۀ مسجد آمده و كار نظافت و خدمت به مكه و ميهمانان بر عهدۀ آنهاست و كارشان تفاوتى با ديگر خادمان ضريحها و فقيرانى كه در حاشيۀ قبور براى كارهاى خود سكنا گزيده و در برابر،حقى در اموال بزرگانى از ثروتمندان زمين دارند،به شمار آمدند.
اما مصيبت در اين حد باقى نماند.مكه صحنۀ فعاليت بسيارى از مخالفان و شورشيان بر ضد خلافت نيز بود.علويان شورشى،در هر نقطهاى از زمين كه بودند اشغال مكه را عاملى مهم در طعن بر خلافت عباسى تلقى مىكردند.شورشيانى مانند بنىطولون،قرامطه و اخشيديون هم از استيلاى بر مكه به عنوان تقويت پايگاههاى معنوى خود ميان مسلمانان و تلاش براى توطئه بر ضد عباسيان استفاده مىكردند.
بدين ترتيب مكه،هنوز از فتنهاى در نيامده با فتنهاى تازه روبرو مىشد.اين مسأله در وضعيت معيشتى و زندگى روزمرۀ مردم تأثير مىگذاشت،به طورى كه اسباب و عوامل معيشت آنان را در هم ريخته،از آن سطح سياسى شايستهشان ساقطشان كرده،شهر را محل تاخت و تاز حكومت كسانى كه بر آن تسلط و غلبه يافته بودند، قرار مىداد.