227آنان پيروان خود را به عنوان عاملان و واليان در شهرها مىگماشتند.اين عمّال نيز هر كسى را كه به آنان پناه مىبرد به استخدام خود در مىآوردند.در اين ميان محمد اخشيدى به خدمت ابن بسطام عامل بلاد شام درآمد.پس از آن با فرماندهى تكين،عليه خليفۀ فاطمى مغرب جنگيد.مدتى بعد تكين او را به عنوان نايب خود در سال 307 منصوب كرد.وى در جريان جنگ با فاطمى مغرب،جاى پاى خود را در مصر استوار كرد تا آن كه حكومت بغداد،وى را در دوران اميرالامرائى ابن رائق به عنوان حاكم مصر تعيين كرد.چيزى نگذشت كه روابط ميان اخشيد و ابن رائق تيره شد و ميان آنان و سپاه عباسى نبردى پيش آمد.پس از آن بر اين اساس كه اخشيد حاكم مصر باشد و در عوض سالانه 140 هزار دينار طلا بپردازد،مصالحه كردند.مدتى بعد نفوذ او تا شام و بلاد حرمين هم كشيده شد و متقى عباسى او را تأييد كرده،براى دو فرزندش ابوالقاسم و ابىالحسن براى بعد از وى عقد ولايت بست و مقرّر شد تا كافور،خادم خواجۀ او، معروف به اخشيد كفالت آنان را عهدهدار شود. 1در اين دوره،مكه روزگار سختى را مىگذراند و اين در پى اضطرابى بود كه در عالم اسلامى،به سبب نزاع ميان اخشيدى و بنى رائق و نيز تعطيلى چندين سالۀ حج ميان سالهاى 332 تا 338 پديد آمده بود.
مورّخان سال دقيق تسلط دولت اخشيدى را بر مكه ياد نكردهاند؛اما كسى كه حوادث اخشيدى را تعقيب كند،حدس خواهد زد كه اين تسلط مىبايست در حوالى سال 331 بوده باشد.اين سالى است كه براى دو فرزند اخشيد،عقد ولايت بسته شد و اين در اوج فشارى بود كه از آن ياد كرديم.
چيزى نگذشت كه عراق در فكر باز گرداندن حكومت خود بر مكه برآمد.به همين جهت دو نفر از علويان را با نامهاى ابوالحسن محمد بن عبدالله و ابوعبدالله احمد بن عمر بن يحيى براى سرپرستى حج عراق به مكه فرستاد و سپاه و سلاح همراه آنان كرد تا مكه را آزاد سازند.اين رخداد در سال 342 بود. 2در اين ماجرا ميان اين دو علوى با