158وقتى آراء مختلف شد و مذاهب متعدد پديد آمد و طرفداران هر يك با حرارت به دفاع از مذهب خود پرداختند و دجالها و مهدىها و مدعيان نبوّت فزونى يافتند،آرى در اين وقت،نگاه مكىها به اين اوضاع بيش از آن كه جدى باشد،نگاهى منبعث از روحى غير جدى و و در واقع شوخ مسلك بود.
بسا بهترين وصفى كه مىتواند توضيحى بر تحليل ما باشد،مطالبى است كه على بن محمد بن على بن العباسى،يكى از داعيان بعدى عباسى در خطبهاش گفت.سخن وى اين بود:كوفه و اطراف آن شيعۀ على هستند،بصرىها عثمانى مذهبند و ساكت.اهل جزيره حرورى مذهبند،و اما شام جز طاعت بنىاميه را نمىشناسند.در مكه و مدينه غلبه با ابوبكر و عمر است. 1اين نگاهِ غير جدى مكىها به دليل ثابت ماندن آنان بر ميراث ابوبكر و عمر بود كه آن شهر را در يك مدت طولانى تا پايان دوره مورد بحث ما،يعنى عصر اموى،در وضعيت ثابت نگاه داشت.در اين زمينه،مىبايست از برخى از استثناها كه در شمارى از قصايد شعرى يا گفتگوهاى ادبى در مجالس ادبى كه برخى از جوانان در اطراف مسجدالحرام آنها را منعقد مىكردند،ياد كرد.آنان در اين مطالب،گفتگوهاى مناقشهآميزى از زندگى خود يا در انتقاد از دولت اموى داشتند.همين اقليت،به خاطر اين مطالب آزار فراوان ديدند.چنان كه يوسف بن محمد بن هشام،عرجى شاعر مكى را به خاطر هجو امويان تحت فشار گذاشته او را شلاق زد و زندانىاش كرد تا آن كه قريب نه سال بعد در همان زندان مرد.همين طور خالد بن عبدالله قسرى،سعيد بن جبير را تحت فشار گذاشته او را شكنجه كرد.وليد بن عروه سعدى آخرين عامل امويان در مكه نسبت به گروهى از جوانان سختگيرى كرد و اين از آن روى بود كه آنان شبها جلساتى بعد از نيمه شب در مسجد الحرام داشتند و در گفتگوهاى خود از سياست امويان انتقاد مىكردند.وى جاسوسانى را بر آنان گماشت و در نهايت برخى را پراكنده كرد و بر برخى هم سختگيرى نمود.همين طور نسبت به شاعر معروف مكه،سديف بن ميمون كه از همين جماعت بود سختگيرى كرده،او را به زندان انداخت و دستور داد تا هر شنبه،صد