157زبير در كارى كه به آن آگاهى داشت توفيق حاصل كند و مكه در وضعيتى بود كه سلطۀ دينى مىتوانست به آن باز گردد.ديديم كه مروان بن حكم كه حجت امويان در آن وقت بود عزم آمدن به مكه و بيعت با ابن زبير را داشت،تصميمى كه جوانان اموى در جابيه مانع از عملى شدن آن شدند و با او به عنوان خليفه بيعت كردند.
اين اقدامات،تبعات خاص خود را داشت.سپاه شام با فرماندهى امويان،نهضت مكه را مورد حمله قرار داده،همه تلاشها را از ميان برده،آمال و آرزوهاى او را در بطائح مكه دفن كرده،و جسدش را بر بلنداى حجون به دار آويختند.
از پيامدهاى اين ماجرا تنها نابودى تلاشهاى ابن زبير و دفن آرزوهاى او در بطحاء مكه نبود،بلكه آثار روحى آن روى مردم مكه تأثير گذاشت،به طورى كه ريشهها و شعلههاى موجود را خشكاند و خاموش كرد و مردم اين شهر را چنان ساخت كه به زندگى در حاشيۀ سياست بسنده كردند،درست بعد از آن كه چند دهه در وسط سياست مىزيستند.
در پى نابودى حركت ابن زبير در مكه،و طى سالهاى بعد حوادث مهمى در شهرهاى اسلامى و در طول خلافت امويان تا پايان آن رخ داد،حوادثى كه ضمن آن مسلمانان به جان هم افتادند و موجهاى مهيب بر آنان فرود آمد.خوارج قدرتى به هم زدند و شيعيان و علويان و زيديان شأن ديگرى داشتند و مرجئه و معتزله و شعوبيه هم براى خود بروبيايى داشتند.اما مكيان نقشى در اين مسائل بر عهده نداشتند و هيچ گروهى بر ضد گروه ديگر وارد ميدان نشدند؛گويى به همان تجربههاى پيشين بسنده كرده و يا از پيروزى نااميد شده بودند.چيز ديگرى هم هست كه بايد در بررسى اين مقطع تاريخى از آن غفلت نكنيم و آن اين كه مكىها،چنان مىنمايد كه متأثر از شرايطى بودند كه در عهد شيخين پديد آمده بود و سايهاى از آن در روزگار ابن زبير بر سر آنها بود.وقتى آن را از دست دادند و برخلاف تصور آنان حوادثى رخ داد كه به شدت آنان را گرفتار وحشت كرد،زان پس كوشيدند تا زندگى را با سكوت سپرى كرده،نگاهشان به زندگى جز نگاه يك بازيگر اهل شوخى نباشد كه با حقايق روبرو نمىشود،مگر به اندازهاى كه از آن دور مىشود.زمانى كه آنان مذهب ابوبكر و عمر را قبول كردند جدى بودند،اما