156آنچه از اين قصۀ مبالغهآميز مىتوان به دست آورد اين است كه پيروزىهاى معاويه،نتوانسته بود جامعۀ مكه را فريب دهد،چنان كه بذل و بخششهاى سخاوتمندانهاش،روحيۀ نقادى موجود در اين شهر را از ميان نبرده و رفاه زندگى كه در اين دوره مردم در آن مىزيستند،مانع از بروز آزادىخواهى بدوى و صراحت و مردانگى آنان نشده بود.چنان كه قدرت و سلطنت معاويه هم ارادۀ اين زن را سست نكرد؛زيرا وقتى از او پرسيد:آيا اگر اين شترها را به تو بدهم،جاى على را براى تو خواهم گرفت؟آن زن پاسخ داد:هرگز.
همچنين از اين حكايت مىتوان نتيجه گرفت كه معاويه سخت مىكوشيد تا با تمام استعدادى كه در صبر و حلم از خود بروز مىداد،در عوض گرفتن قدرت سياسى مكه و مدينه،با مردم اين شهر برخوردى نرم داشته باشد.او در سياست،پيروز شد،چنان كه در مكه به مانند شام تصور بر اين بود كه مىبايست از اين مرد اطاعت كرد.چنان كه به صحابىِ رسول بودن او اعتراف داشتند و اين كه از خاندانى برجسته از ميان قريش است و شخصيت بالايى دارد و در شام از نفوذ كافى برخوردار است و اخلاقش نرم و دست و دلباز است؛چيزهايى كه رياست را متناسب با او و وى را شايستۀ اطاعت و پيروى نشان مىداد.
به سخن ديگر،معارضان در اين دو شهر تسليم واقعيت شدند و من بر اين باور هستم كه اگر نبود آنچه در روزهاى آخر خلافت وى دربارۀ ولايتعهدى يزيد از سوى معاويه طرح شد،آن شورشهاى بعدى در حرمين پديد نمىآمد و تاريخ جريان عادى خود را دنبال مىكرد.
اما انديشۀ موروثى كردن خلافت و انتقال آن به يزيد،دوباره جريان معارضه را تازه كرد،چندان كه پسر دختر پيامبر صلى الله عليه و آله قربانى شد و براى ابن زبير هم فرصتى پيش آمد تا دعوتش را مطرح كند و براى مدتى طولانى كسى برابر در نيايد.
عبدالله بن زبير نمونۀ يك رهبر انقلابى! بود.او شخصيت و شجاعت كممانند و ديگر شرايط رهبرى را داشت و من ترديد ندارم كه او حمايت كسانى را كه تصور مىكردند بايد خلافت به حجاز باز گردد،پشت سر خود داشت.چنان كه نزديك بود ابن