146عنادى كه چنين متبلور شد سهيم بودند،چرا كه با تحصن در كعبه،امويان را وادار به اين اقدامات كردند.سنگها به همان اندازه به كعبه مىخورد كه بر سر اينان فرود مىآمد.
اندكى تأمل كافى بود به آنان نشان دهد كه دفاع در مقابل چنين سپاه جرّارِ بىپايانى فايدهاى ندارد و بهتر است براى حفظ خون افرادى كه در آنجا بودند و نيز قدسيت بيتاللّٰه الحرام اظهار اطاعت كنند.
واقعيت آن است كه انسان شجاع نمىتواند به نداى عقل درست گوش بدهد.
عبداللّٰه بن زبير با اعتقادى كه به حق خود براى امارت بر مسلمانان داشت،و نيز باورش به فاسد بودن حكومت در شام و نيز اعتماد به نفسى كه داشت،مرد برجستهاى بود كه مىتوانست امور مسلمانان را در دست داشته باشد.او شجاعت خاصى داشت.كافى است بدانيم كه يك بار كه امويان بر يكى از درهاى مسجد هجوم بردند او به تنهايى و بدون اين كه كسى همراهش باشد به آنان يورش برد و آنان را تا حجون به عقب راند. 1مردمى از مكه نزد وى آمده گفتند:آيا دربارۀ صلح با آنان گفتگو نمىكنى؟گفت:به خدا سوگند هرگز چنين چيزى را از آنان درخواست نخواهم كرد.مردم از اصرارى كه وى براى جنگ داشت،به تنگ آمده به تدريج به سمت ابطح رفتند تا از حجاج امان بگيرند و او هم امان مىداد.برخى شمار اين افراد را حدود ده هزار نفر دانستهاند؛با اين حال اين مسأله تأثيرى در ثبات ابنزبير نداشت. 2
شجاعت اسماء
اسماء هم شجاعتى از خود نشان داد كه تاريخ كمتر به يادگار دارد و بعيد مىنمايد كه بعدها هم مانند پيدا كند.واقدى مىنويسد:مصعب بن نائب از نافع مولى بنىاسد نقل كرد كه گفت:ابن زبير در بارۀ پراكنده شدن مردم از كنارش،به مادرش گلايه كرد.او گفت:اگر تو مىدانى كه بر حق هستى صبر كن،چرا كه ياران تو براى همان كشته شدهاند.