147خود را اسير دست بچههاى بنى اميه نكن كه با آن بازى كنند.راوى گوى:وى نزديك مادر شده سر او را بوسيد و گفت:به خدا سوگند عقيدۀ من همين است،اما من دوست داشتم عقيدۀ تو را بدانم.حالا به من بنگر؛من امروز كشته خواهم شد؛اسماء گفت:پسرم برو ببينم كار تو به كجا مىانجامد.
تا اين مقدار شجاعت و ثبات اسماء را مىشناسيم.اما مرحلهاى كه پس از آن رخ داد هزارها بار از اين هم بالاتر است؛زيرا چيزى كه مىشنويم حتى با تعابيرى مانند عزم و ثبات و شجاعت قابل وصف نيست،بلكه از اينها بالاتر است.
اسماء به ابن زبير گفت:اين زره چيست كه پوشيدهاى؟اين مال مردى است كه طالب شهادت نيست.
عبدالله گفت:اين را پوشيدم تا قلب و خاطر تو آرام باشد.
اسماء گفت:نه...آن را درآر...عبدالله آن را از تنت بيرون آر.
تعبير«از تنت بيرون آر»چندان قاطع است كه در فرهنگهاى لغت چيزى نمىتوان يافت كه بتواند معناى اين جرأت را به درستى برساند.
اين شجاعت يا چيزى كه بارها از آن بالاتر است،به مقدار زيادى بيانگر عمق اين فاجعۀ هولناك با همۀ جزئيات و تلفات و صدمهاى است كه بر كعبه وارد آمد. 1
پايان كار ابن زبير
ابن زبير همچنان به كار خود ادامه داده،صبحگاهان نمازش را با آرامش خواند.
پس از آن افراد اندكى را كه در اطرافش بودند به پايدارى فرا خواند.سپس دست به حمله زده،پانصد نفر از سربازان پياده و سواره را از در مسجد تا به حجون به عقب راند.در اين