145سپس پيشاهنگان سپاه خود را به سوى عرفه فرستاد.در آنجا نيروهاى ابن زبير در مقابل آنان برآمدند و درگير شدند كه ضمن آن نيروهاى زبيرى شكست خوردند.سپس حجاج به بئر ميمون،جايى ميان مكه و منى آمد.در اين جا بود كه طارق بن عمرو فرماندۀ اموى هم كه به مدينه رفته،آنجا را تصرّف كرده،براى عبدالملك بيعت گرفته بود،به وى پيوست.
با رسيدن هلال ماه ذىحجۀ سال 72 مكه در محاصره بود و حجاج راهى براى ورود به مكه نداشت.با فرا رسيدن روز عرفه،حجاج هم همراه سپاهش تلبيهگويان ايستاد.سپس به مزدلفه رفت و از آنجا به منى آمد اما او و سپاهش براى اتمام مناسكشان نتوانستند به مكه بيايند و همچنان در احرام ماند.زبيرىها و طرفدارانشان هم نتوانستند به عرفات بروند و قربانىهاى خود را همانجا در مكه ذبح كردند و همچنان در محاصره ماندند.
در آغاز سال 73 بود كه سپاه حجاج در ميان حجون و بئر ميمون استقرار يافت.اين بعد از آنى بود كه عبدالملك اجازۀ وارد شدن به مكه را به او داد،در حالى كه پيش از آن به وى توصيه كرده بود كه او را محاصره كرده و از وارد شدن به مكه خوددارى كند.
نيروهاى حجاج اندك اندك جلو رفتند تا برخى از نيروها در سمت باب بنى شيبه و تقريباً در محاذات باب صفابه درهاى ورودى مسجد الحرام رسيدند.نيروهاى زبيرى به داخل مسجد رفته و در پناه كعبه سنگر گرفته بودند.حَجاج دستور نصب منجنيق را داد كه نصب شد و اين براى بار دوم بود كه اين نقطه در دورۀ ابن زبير با منجنيق مورد حمله قرار مىگرفت.سنگها به كعبه اصابت كرد و چنين تصور مىشد كه هدف همان كعبه است.
در اين باره بايد دقت بيشترى كرد.حجاج با همۀ قساوت و دشمنى كه داشت كسى نبود كه اسلاميت و قِبلهاى را كه خود به سوى آن نماز مىخواند فراموش كند و با منجنيق به جان آن بيفتد.اين قبيل جنگهاى پرحرارت كه در بسيارى از ادوار،مسلمانان را به خطاهاى بزرگ كشانده،بيش از آن كه اين نبردها مقصود بالذات باشد،نتيجۀ طبيعى هيجانات ناشى از خشمى است كه عقل و حكمت براى متعادل كردنشان در آنها حضورى ندارد.و البته ما زبيرىها را هم تبرئه نمىكنيم.آنان هم در ايجاد اين دشمنى و