129به وى جذب شدند و مردمانى در شام و عراق با او بيعت كردند.اما در مكه و مدينه كسانى كه نامشان را برديم با او به مخالفت برخاستند.معاويه خود به مدينه آمد و با معارضان بحث و گفتگو كرد و آنان با شدّت با او برخورد كردند.پس از آن نزد عايشه رفت تا از او برابر آنان استمداد كند،اما كارى از پيش نبرد.او نيز دست به شدّت عمل زد و تلاش كرد تا به زور كارش را پيش ببرد. 1
روايت ابن كثير اين است:معاويه خطاب به حسين بن على،عبداللّٰه بن زبير،و عبداللّٰه بن عمر گفت:كسى كه از پيش هشدار دهد،در واقع از آنچه پيش آيد عذر خواسته است.من در ميان شما خطبه مىخوانم،كسى از شما بر مىخيزد و من را برابر مردم تكذيب مىكند.من تحمّل كرده مىگذرم.حالا من چيزى مىگويم،به خدا سوگند اگر يك نفر شما در اينجا سخنى بر خلاف من بگويد،پيش از آن كه كلامى در پاسخش گفته شود،شمشيرى بر فرقش فرود خواهد آمد و آن وقت،هر كس،فقط بايد در انديشۀ جان خود باشد.آنگاه صاحب شمشيرش را در حضور آنان خواست و گفت:بالاى سر هر كدام دو نفر را كه هر كدام شمشيرى دارند بگمار.اگر كلمهاى در تصديق يا تكذيب از زبان آنان درآمد هر دو نفر شمشيرشان را بر او فرود آورند.آنگاه معاويه از خانه خارج شده،بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت:اين گروه از رهبران و برگزيدگان از مسلمانان،كسانى هستند كه كارى جز با مشورت آنان تمام نخواهد شد.آنان راضى شده و با يزيد بيعت كردند؛با نام خدا بيعت كردند.در اين وقت مردم هم بيعت كردند،چرا كه منتظر بيعت اين جماعت بودند.
در خلافت يزيد
بدين ترتيب كار بيعت يزيد به انجام رسيد.بعد از آن معاويه مدت زيادى نپاييد تا آن كه در سال 60 بمرد.او به فرزندش چنين نصيحت كرد:مراقب اهل حجاز باش.آنان اصل و عزّت تو هستند.هر كسى از آنان نزد تو آمد اكرامش كن.كسى كه نيامد،از او بپرس.تا آنجا كه گفت:من جز از سه نفر براى تو هراسى ندارم:حسين بن على،عبدالله