128
معاويه در سال 44 به حج آمد،زمانى كه عبدالله بن خالد امير مكه بود.در سال 50 هم به حج آمد و طبق سياستى كه داشت بذل و بخشش فراوان كرد كه شرحش خواهدآمد.
ولايتعهدى يزيد و شورش درمكه
تا اين زمان مكه خود را تسليم رهبرى معاويه كرده بود.
سياست بنوهاشم و بنوعبدالمطلب و اولاد زبير هم متمايل به آرامش و صلح بود، طبعاً به انگيزههاى مختلف،مثلاً براى جلوگيرى از خونريزى،يا بهرهمندى از بخششهاى معاويه،يا تسليم واقعيت شدن.اين بود تا آن كه در اين وقت شاخ فتنه ظاهر گشت.بيش از ده سال از خلافت عمر بگذشت تا آن كه مغيرة بن شعبه تصميم گرفت تا به بيت معاويه خدمتى كرده باشد.به همين دليل پيشنهاد كرد،معاويه فرزندش يزيد را به عنوان ولى عهد خويش مطرح كرده،براى او بيعت بگيرد.معاويه ابتدا اظهار ترديد كرد، اما سپس راضى شده به جد شروع به كار كرد.او در اين باره به شهرها نامهنگارى كرد،اما حجاز برخلاف ساير شهرها به مقابله برخاست. 1او به امير مدينه كه مروان بن حكم بود نامه نوشته،از او خواست براى يزيد بيعت بستاند.مروان،نامۀ معاويه را در مسجد براى مردم خواند،مردم به مخالفت برخاستند.عبدالرحمن بن ابىبكر برخاسته گفت:انتخاب خوبى براى امّت محمد نكرديد.شما برآنيد تا حكومت را هِرَقليّه كنيد كه هر هرقلى كه مىميرد،هرقل ديگرى جايگزين او مىشود.حسين بن على عليه السلام هم برخاست و مخالفت كرد.عبدالله بن زبير هم چنين كرد.اين خبر به معاويه رسيد،اما او اهميتى براى اين مخالفتها قائل نشد و دنبالۀ كار خود را پيش گرفت و به بيعت گرفتن براى فرزندش يزيد از ساير شهرها پرداخت.
معاويه شروع به خريدن مردم با پول كرده با آنان ملايمت كرد تا آن كه بيشتر مردم