210بسيارى هم اعراب براى فروش آورد و ما هم خريديم. كره بسيار خوبى داشت. از قرار تحقيق، همه خوف راه در اين يك منزل است. مرحوم«امام جمعه طهران»- رحمة اللّٰه عليه - را در سال قبل در همين بين«غباغب»و«دير»لخت كردهاند.
رضايت از حمله دار
«حاجى محمد على حمله دار يزدى»هم، كه از«شام»تا اينجا با ما هم عنان بود، قريب صد نفر حاجِ شتر سوار كرده مىآورد، و ديروز او را در بين راه خواسته قدرى بد گفته بودم، به جهت مخالفتى كه شب كرده بود، او هم اصرارى داشت كه عسكر برداريد.
تفصيل اين بود كه شب فرستاده بودم پيش«حاجى محمد على»كه چون اينجا امروز غزو 1 بوده است، تو هم صبر كن فردا روز حركت كنيم و با هم برويم، چون شتردار و ارّابههاى باركش شب حركت مىكردند و روز دو سه ساعت از روز گذشته و بعضى اوقات با هم وارد منزل مىشديم، او هم اول قبول كرده بود. ولى ساعت سه كه حقير خوابيده بودم حركت كرده بود، ارّابههاى عربها هم راه افتاده بودند و رفته بودند.
ما به قاعدۀ هر روز نيم ساعت از آفتاب گذشته حركت كرديم يك فرسخى كه آمديم رسيديم به قافله، معلوم شد بعد از يك ساعت راه را گم كردهاند و ناچار شده تا صبح توقف كردهاند. صبح كه برخاستهاند معلوم شده است راه هم درست بوده است و خيال كردهاند كه گم شده است به آنها رسيده بر اعراب قدرى ملامت كردم، معذرت خواستند«حاجى محمد على»را هم خواسته و او را فحش دادم. چون اعراب هم تقصير را به او حواله دادند و براى آنها و اعراب خواندم:
«مَثَلُ أهْلِ بَيْتي مَثَلُ سَفينةِ نُوحٍ، مَنْ ركِبَ فيها 2 نَجَى، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ»
اعراب فورى تصديق كردند،«حاجى محمد على»هم با همه خريّت معذرت خواست.
به هر حال در«غباغب»، بزرگتر عسكر اينجا را خواستم، در كمال ادب آمد و او را