209فردا هر دو آبى دارد شور و تلخ است. مدير اين جا نبود مىگويند رفته است به دهى كه در اين نزديك است به جهت ماليات گرفتن. از اينجا هم نشد كه عسكر با خود برداريم.
صبح اول آفتاب حركت كرده، چهار و نيم از دسته گذشته رسيديم«بئر جديد»كه نقطه عسگريه است. يعنى مثل چاپارخانههاى«ايران»چاه آبى دم در دارد اما آبش هم تلخ و هم شور. اين چنين آب شورى يك منزل ديگر در همه اين راه از«مكه»تا اينجا ديده نشده بود. آب به جهت چايى و خوردن داشتيم غذايى هم كه با اين آب طبخ شد نمىشد خورد. دو قمرى كه در راه با تفنگ ته پر ساچمهاى كه از«شام»خريده بودم صيد كرده بودم، كباب كرده خورديم بين راه امروز هم گل و رياحين خيلى فراوان و زياد بود هوا هم نهايت سرد و معتدل بود. شب را خوابيده، صبح اول آفتاب حركت كرديم.
اينجا معلوم شد آن«مردف سوارها»دروغ نبوده است. از«تدمر»بودهاند و آمدهاند به«عمر»كه قلعهاى است در نزديك اين نقطه عسكرى و در بين راه امروز از دور ديده مىشد، تاخت كردهاند، اما چيزى نتوانستهاند ببرند، رفتهاند. پرسيدم معلوم شد يك طايفه هستند و چهار سال است كه بين اينها عداوت شده، هم را مىچاپند.
غباغب 1
روز ديگر ساعت پنج و نيم كه چهار از دسته گذشته باشد، رسيديم به نقطه عسكرى ديگر كه او را«غباغب»مىگويند. به عين مثل نقطه قبل بود. بالاخانه خوبى در سر در داشت، رفته منزل كرديم.
چون از اينجا تا«دير»دوازده فرسخ است و بنا بود عصر حركت كنيم، چادر خود را گفتم بر پا نكردند. چاه آب اينجا را هم خيلى مذمت مىكردند، اما آب بسيار خوبى داشت. چون خانوار عرب زيادى آمده اينجا بودند. و گوسفند و مواشى 2 خود را از آن آب مىدهند، از كثرت كشيدن خوش طعم شده است. بسيار آب خوبى داشت. دوغ و كره