211گفتم: دو نفر عسكر تا«دير»همراه ما كن.
گفت: بيش از سه نفر عسكر در اينجا نيست دو نفر بايد هميشه باشد. يك نفر اگر بخواهيد ممكن است.
گفتم يكى هم غنيمت است.
گفت: خودم همراه شما مىآيم.
گفتم: بسيار خوب.
من و شاهين
عصرى يك به غروب سوار شديم، يك نفر رييس عسكر هم بر ماديان بسيار خوبى سوار شده، همراه آمد. اسم او را پرسيدم«شاهين»اسم داشت. شب را تا ساعت سه آمديم آنگاه قدرى از راه كنار رفته، پياده شده غذايى خورده خوابيديم.
حقير تا صبح خوابم نبرد،«شاهين»هم همه شب جلو ماديان خود را در دست داشت و نشسته بود، كشيك مىكشيد.
اين بيابان كه دوازده فرسخ است هميشه غزو دارد و سر راه اعراب سوادى است.
بين طلوعين از نماز فارغ شده سوار شديم. يك ساعت از آفتاب گذشته، رسيديم به كنار«ملحه»كه چشمه آبى است و [ آب] شورى دارد و اينجا بوده است كه مرحوم«امام جمعه»را غارت كردهاند و سر راه اعراب غزو اينجا است كه هر جا بخواهيد برويد آبگيرى از اينجا مىكنند. چند نفرى كنار آب نشسته بودند ولى متعرض ما نشدند.
دير
به حمداللّٰه به سلامتى رد شده، دو و نيم از دسته گذشته، روز جمعه هشتم شهر ربيعالاول وارد«دير»شديم.«دير»شهرى است متوسط تقريباً به قدر«نيشابور»، بلكه بزرگتر؛ و در كنار«شريعه فرات»ساختهاند. دو قنطره بزرگ هم به جهت عبور از طرفى به طرف ديگر، باغات زيادى دارد. اشجارآن اغلب انجير و زردآلو است، انار و توت هم كمتر دارد و نخل خرما هم دارد.