177باصفا، ميان كوه، كنار راه، همه عمارتهاى مزين خوشگل، درختهاى ميوه همه قسم از ييلاقى و گرمسيرى، زردآلو و گردو و گوجه و آلبالو و زيتون و انار و انجير و نارنج تبريزى، چنار و گل و رياحين حساب ندارد، عمارتها چقدر خوشگل در سر كوهها ساختهاند، بالاى عمارتها فواره به قدر پنج ذرع جستن مىكرد، در كنار رودخانه هر صد قوس يك قهوهخانه، صندلىها و نيم تختهاى خوب گذاردهاند، در«تدمر»اين رودخانهها منشعب به هفت شعبه مىشود، و همه اين هفت شعبه داخل شهر مىشود، در «تدمر»كه همه اين آبها مجتمع بود، خيلى صفا داشت، گوش كر مىشد از وضع«ربوه»و «تدمر»هر چه تعريف بنويسم كم است،« جناتٌ تجري من تحتها الأنهار» 1.
پلهاى سنگى و آهنى بر روى رودخانه ساختهاند كه خيلى قشنگ و تماشائى است، راه آهن«بيروت»هم از ميان اين دره مىرود كه نمونه بهشت است، باغهاى بسيار بسيار خوشگل خوب، به قول مولوى:«ورنه لاعين رأت»كه چه جاى باغ عمارتهاى خوشگل، رنگهاى مختلف، ديوارها از شبكههاى آهن كه چشم حيران مىشود، عمارتهاى شام مركب از ايرانى و فرنگى است، اين خيابان كه به«ربوه»و«تدمر» مىرود، در وسط نهرى دارد كه عرض آن دوازده ذرع است، و ديوار شهر را با سنگهاى قشنگ و ساروج ساختهاند، در اين زمان كه ما بوديم، پنجاه سنگ آب داشت، در كنار جدول آبى جارى داشت و اشجار كاشتهاند، بيشتر اشجار بيد است، و در كنار اين خيابان عمارت به وضع فرنگ، رو به كوچه خيلى خوشگل ساختهاند، سه طبقه، چهارطبقه بالاى هم، از سنگهاى خوب، ستونهاى سنگى خوب، كنار خيابان بعضى جاها چمن سار خيلى قشنگ، و بعضى جاها هم زراعت از قبيل يونجه و باقلا و سبزى خوردن كاشتهاند، در اول شهر قديم كه دم دروازه سابق باشد، و حالا بحبوبه آبادى شهر است، ميدانى وسيع دارد، يك طرف مشرقى ميدان سرايه و دارالحكومه است، و طرف ديگر، زير قهوهخانه و بالا مهمانخانه است كه«لقانطه»مىگويند، خيلى مزين و خوشگل است، تلگرافخانه و پستخانه هم در همين ميدان است، پشت سر اين ميدانى ديگر، خيلى وسيع دارد كه دور