176واردين معانقه و بغض و گريه مىكردند، ما هم تمنا كرديم كه ان شاء اللّٰه به ولايت خود برسيم و كسان خود و رفقاى خود را ملاقات كنيم.
شهر شام
روز سيم شهر سفر المظفر مطابق بيستم برج حمل 1323 وارد شام شديم،«شام»كه اسم مملكت است و شهر او«دمشق»است از شهرهاى قديم البناء است، و فتح آن در «خلافت عمر بن خطاب»در سنه چهارده هجرت شد، به سردارى«خالد بن وليد بن يزيد بن ابوسفيان بن حرب»بود، اولين والى كه از طرف خالد براى آن معين شد، ابوعبيده جراح بود، بعد از دو سال كه او فوت كرد،«معاوية بن ابى سفيان»را«عمر بن الخطاب»به جاى او والى«شام»نمود، و مدت خلافت«عمر»و«عثمان»در آنجا به سمت ايالت بود، تا در زمان«حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب»عليه السلام ، خود مدعى خلافت شد، اين وقايع معروف [ است] ، و ما در اين كتاب مقصود ذكر تاريخ نداريم.
در هشتاد سال زمان«بنىاميه»، اين شهر دارالملك بود، مملكتى وسيع و پر نعمت و پر آب و خوش هوا و با صفا است، شهرى نسبتاً بزرگ و خيلى مزيّن و باصفا است، بازارهاى خيلى خوب، اجناس«فرانسوى»در اين جا از همه جا بيشتر است، اگر چه به بزرگى و آبادى«اسلامبول»نيست، اما باصفاتر و خوش هواتر است، باغات خيلى زياد دارد، چهار پنج فرسخ باغات او مىشود، در دامنه كوهى واقع است، رودخانه عظيمى دارد كه از طرف غربى جارى است، البته پنجاه سنگ خوب آب دارد كه به سرچشمه او پنج ساعت راه است، عين الفجير مىگويند و همه اين آب از يك سرچشمه مىگويند مىآيد، دهاتى خوب و ييلاقى دارد، كه بعضى يك ساعت با ارّادبه، و بعضى دو ساعت و كمتر و بيشتر راه است، اول«ربوه»و دوم«تدمر» 1 است.
تدمر
روزى رفتم با ارابه به«تدمر»، يك ساعت و نيم راه بود، خيابانى پر از اشجار خيلى