155برداشتن آب جلو آمده بودند، شش نفر عرب آنها را لخت كرده بودند، مال و اسباب و لباس آنها را برده بودند، ولى عكام ما اندكى ديرتر رسيده بود و سالم مانده بود، تا نصف شب آب كم بود و امروز و امشب سؤال فقط آب است، و پس از نصف شب قدرى آب بيشتر شد، يعنى صاحبان زور آبگيرى كردند، آن وقت بيچاره پياده هم آبى گيرش آمد، و آسوده شد، يازده نفر مىگويند از«مغاربه»از تشنگى تلف شدهاند، صبح مقارن طلوع صبح حركت كرده، روز چهارشنبه دو ساعت به غروب مانده.
ورود به مدينه
روز هفتم شهر محرم الحرام 1323، مطابق بيست و چهارم حوت وارد«مدينه منوره» شديم، در محله«نخاوله»، كه طايفه شيعى و مردمان فقير خوبى داشتند، منزل«حاجى محمد حسين نامى»، كه مشتمل بود بر پنج اطاق و باغچه كوچكى و سه حوض آب هم داشت، به پنج ليره براى ما منزل گرفته بودند، ميان كوچهها ازدحام زياد بود جلو محله پياده شده رفتم، اسبابها را دو ساعت بعد آوردند، بعد از مدتى حوض مملو از آب ديده شد، فورى لخت شده غسل كردم، رفتم«حرم مطهر حضرت رسول»صلى الله عليه و آله ، كه سالها آرزو داشتم مشرف شوم، و درك سعادت كردم، و همه صدمات و سختىها را بر خود گوارا كردم، و عشا و نماز زيارت را در نزد«ستون ابولبابه»كه معروف به ستون توبه است، بجاى آورده، حكايت«ابولبابه»و تفصيل توبه معروف است، كه تخلف از «غزوه تبوك»كرده در ركاب ظفر انتساب«حضرت رسالت»نرفت، و چون حضرت از آن سفر مراجعت فرمودند، هفت نفر كه يكى«ابولبابه»و ديگرى«مرداس»، و ديگرى «ابوقبيس»، و ديگرى«ثعلبه»، و ديگرى«اويس»، و ديگرى«خدّام»، نام داشتند، از كرده پشيمان شده، زارى و ضراعت كرده، خود را بر ستون مسجد بستند و مقرر داشتند كسى ايشان را نگشايد، تا خداوند حكم فرمايد،«حضرت رسالت»بعد از اداى نماز ايشان را ديده، استخبار فرمود، قصه معروض شد آن بزرگوار نيز قسم ياد فرمود كه آنها را نگشايد تا حكم خداوند برسد، پس خداوند عالم اين آيه را نازل فرمود: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ