156
غَفُورٌ رَحِيمٌ 1، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود تا آنها را بگشودند، و آنها به شكرانۀ اين موهبت تمام اموال خود را صدقه دادند،«حضرت رسالت»نپذيرفت مگر يك ثلث اموال آنها را، آن هم بعد از نزول آيه مباركه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاٰتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 2، چون معروف و بزرگ آن هفت نفر«ابولبابه»بوده است، اكنون آن ستون به«ستون ابولبابه»معروف است، ساعت دو مراجعت به منزل كرده، غذا خورده خوابيدم هوا خيلى خوب و آب هم خيلى خوشگوار، شب را در اطاق زير لحاف خوابيدم، و سرد بود، پشه هم الحمدللّٰه ديده نشد.
روز تاسوعا در بقيع
روز ديگر كه«روز تاسوعا»بود، صبح برخاسته چون خيلى در راه كثيف شده بودم، به ناچار حمامى رفتم، حمامى داخل شهر نزديك به مسجد دارد كه معروف به«حمام نبى»است، ازدحام زياد بود، همه حاج آمده بوند، و بيرون آمدن به درستى ممكن نبود، خلوتى كوچك و خوبى داشت، غُرق 3 كردم، دلاكى خواستم آمد كيسه كند، خوب بلد نبود، صابونى زدم، آن وقت او را هم بيرون كردم، دم خلوت هم كه پرده زده بودم، خودم قدرى صابون زدم، و شستشويى كردم و بيرون آمدم و به حرم مبارك مطهر«ائمه بقيع» مشرف شدم، و جبهه خود را بر آن عتبه عرش درجه ساييده، و از طرف ولى نعمت كل «امام ثامن»- سلام اللّٰه عليه - بر آن بزرگوارن سلام كردم، خداوند قبول كند.
به زيارت حضرت«عقيل بن ابيطالب»و«عبداللّٰه جعفر»هم مشرف شده، و از آنجا به حرم مبارك«حضرت رسول»مشرف شده، نماز ظهر و عصر را خوانده مراجعت به منزل كردم، شب كه از حرم مراجعت مىكردم،«حاجى آقا نورالدين گنابادى»را ديدم، جوياى احوالات برادرش«آقا جلالالدين»شدم، گفت از ديروز كه آمده است، ناخوش افتاده است، روز قبل از ورود، ظهر كه براى نهار پياده شديم، كجاوه آنها هم نزديك به ما