157بود، او را ديدم و احوال پرسى كردم، فىالجمله ورمى در زير چشم و پاى او بود، گفتم شما را چه مىشود، گفت: احوالم خوب نيست، و اسهال داشتم، گفتم: يقين سد كردهايد كه ورم آمده، گفت چنين است، گفتم خوب نكرديد، و البته در«مدينه»روغن كرچكى بخوريد، به حرف نكرده بود، رفتم به احوال پرسى، ديدم افتاده است رو به قبله، و مشاعر از او رفته، طبيبى براى او آورده بودند، مشمع خردل برپاهاى او انداخته بود، ديدم مردنى است، قليانى كشيده آمدم منزل، روضه خوان آمده بود، روضهاى خوانديم، بعد هم رفتم به«محله نخاوله»، روضه آنها تمام شده بود، ولى سى چهل نفرى جمعيت هنوز بودند، دوباره خواهش كردم يك نفر رفت روضه خوانى«شيخ جابر»نام آورد، جوانكى بود، روضه خوبى هم خواند، دوباره اقامه مجلس تعزيۀ كرديم دو سه تومان به روضه خوان و قهوهچى دادم، آمدم ساعت شش منزل، لقمه نانى خورده خوابيدم، صبح زود آمدند كه «آقا جمال»مرحوم شده است، خوشا به حال او شب جمعه و عاشورا، خداوند نخواست كه دوباره مراجعت به«ايران»كرده و اعمال خود را از سر بگيرد، خواست كه آمرزيده شود، برخاسته رفتم جمع آورى جنازه او را كرده، در«بقيع»، وصل به حرم محترم در طرف قبله جلو قبر«حضرت فاطمه بنت اسد»- سلام اللّٰه عليها - مدفون شده، از طرف اداره احتساب آمده بودند كه مال و پول او را بياوريد، بيتالمال سياهه كند چند تَشرى زدم و از قضا مثمر شده، همين قدر اسم او را نوشته و رفتند، سه چهار ليره هم مىخواستند، او را هم نگذاشتم چيزى بدهند.
هداياى امين الحرم
آمدم منزل از طرف«امينالحرم رئيس المطوفين»، گوسفندى و جوجه و بادنجان و نارنج و كدو و سبزى تعارف آورده بودند، قبول كرديم، روز بعد هم خود او ديدن آمد، جوانكى معقول است، نوشته رضايتنامه خواست، به جناب«سفير كبير»نوشته دادم، انگشترى هم فيروزه كه دو سه ليره ارزش داشت، به او تعارف كردم، خيلى ممنون شد، آدمى دو ريال از حاج ايرانى مىگيرند، او را هم به سر وقت ما نيامدند، آدمى خوب بود، چند تومانى نذر«نخاوله»داشتم دادم، كمكم فقراء«نخاوله»مطلع شدند و ازدحام كردند،