125
دست دعاييست كه بر آسمانست
داشته هر سوى زمين و زمانست 1
دست تهى،پاى تهى،سر تهى
كوه و زمين جمله تهى در تهى
زين همه يك باره برآمد نفور
خواست قيامت نگر و نفخ صور
دل به درون گرم چو خورشيد شد
رعشۀ تن بر نَهَجِ بيد شد
شيوه شيون به بدن راه يافت
تنگى دل 2دستگه آه يافت
نعرۀ يا رب به فلك بر گذشت
اشك روان آمد و از سر گذشت
گشت فلك زخم گه تير آه
رحمت حق 3ريخت بر آن جايگاه
جمع به هم آمده انس و مَلَك
پر ز فغان كرده رواق فلك
سوز درون بين كه بهر يا ربى
سوخته بر چرخ فلك 4كوكبى
از نم درياى كرم كوه كوه
فيض خدا ريخته بر آن گروه
گريۀ يك كودك حلوافروش
بحر سخا و كرم آرد به جوش
روز چنين آتش دلهاى زار
جوش برآورد ز ششصد هزار 5
اعمالمنىٰ
صَبَّحك 6اللّٰه صباح السعيد
بر همه ميمون بود اين صبح عيد 7
اين چه صباحست كه ششصد هزار
بنده شد آزاد صغار و كبار