126
بيشتر از 1صبح سعادت اثر
داده ز فرخندگى او خبر
غرّه اين صبح سعادت قرين
خنگ 2فلك را شده نور جبين
خيز كه خورشيد علم بركشيد
خلق چو انجم همه شد ناپديد
بانگ نفير 3آمد و محمل گذاشت
كوه به جا مانده در اين پهن دشت
كس نكشد بهر كسى انتظار
شوق منا برده ز دلها قرار
سوى منا آى 4و كرامت ببين
گرمى بازار قيامت ببين
بس كه بود نعرۀ جوش و خروش
كر شود از غلغلۀ خلق گوش
بسكه به هم ريخته هميان زر
گشته دكانهاى منا كان زر
اشرفى سرخ كه آتش وشست
گرمى بازارش از آن آتست
اطلس رومى و قماش فرنگ
مانده به هر خانه از آن تنگ تنگ
رومى و هنديس كه با يكديگر
كرده مواسات چو شير و شكر
طنطنۀ جامۀ مصرى ببين
دست نگهدار بر آن آستين
كيسه برانند درين رهگذر
هر كه تهى كيسهتر آسودهتر
هست بسى تير ز وارستگان
فارغ و آسوده ز سود و زيان
گرچه تهيدست ز سيم و زرند
جان بفروشند،غم دل خورند
جنس سمينست 5خريدار كورو
نق اين گرمى بازار كو
از دل ايشان شده بازار گرم
آيدشان از در و ديوار گرم
قرب دو صد گام ز سوق منا
مسجد خيفست صفا در صفا
خشت به خشتش همه عنبر سرشت
وسعت آن فصحت صحن بهشت