44پيش از آن كه به تحليل مفهومى اين الفاظ بپردازيم،به اين پرسش اساسى توجه مىكنيم كه آيا آنان كه در عصر معصومان عليهم السّلام حضور داشتند،آن چه از معارف قرآن-به مقتضاى توفيقشان در حين نزول وحى و تلقى معارف آن از معصومان عليهم السّلام-دريافت مىكردند،در چه قالبى به ديگران انتقال مىدادند؟در بين آنان چه الفاظ و تعابيرى براى انتقال معارف وحى رايج بوده است؟با كاوش در مصادر و منابع خواهيم ديد،از تعابير مذكور در كنار تعبيرهاى«هكذا تفسيرها؛تفسير آيه چنين است»و يا«هكذا معناها؛ معناى آيه اين است»،استفاده مىشده است.
12.واژۀ«اقراء»كه در برخى از روايات تحريف نما به كار رفته است به چه معناست؟
«إقراء»در لغت مصدر ثلاثى مزيد از ماده«ق،ر،أ»به معناى،«به سخن آوردن» است و هنگامى كه گفته مىشود«أقرأه القرآن»يعنى او را قرائت قرآن آموخت. 1
دانشمند بزرگوار،سيد مرتضى عسكرى(مدظله)دربارهى معناى اصطلاحى اين تعبير در روايات،بحثى گسترده همراه با سير تحول تاريخى آن گشوده كه چكيدهى آن بدين شرح است:
معناى«اقراء»در زمان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله تا چند سال بعد از ايشان،تعليم تلاوة الفاظ آيات همراه با تعليم معناى آنها بوده است،و اصطلاحا«مقرئ»به كسى مىگفتند كه الفاظ قرآن را با معنا و معارف آن تعليم دهد....پس از آن كه فراگيرى قرآن رواج يافت،واژۀ«إقراء»تنها به معناى تعليم معناى آياتى به كار رفت كه نيازمند به تفسير باشد.نمونهاى از اين مورد در صحيح بخارى است كه مىگويد:عبد اللّه بن عباس مىگويد«در سال 23 ه.ق.به عبد الرحمن بن عوف،قرآن را إقراء مىكردم.»و اين در حالى است كه عبد الرحمن بن عوف در سال سوم هجرت ايمان آورده و در عصر نزول وحى حاضر بوده است.وى انسان ناآگاهى نبوده تا عبد اللّه بن عباس وى را آموزش تلاوت الفاظ قرآن دهد؛