43است كه قرآن به احاديث،كه حكايتگر سنت هستند،در حدوث و بقا اعتبار بخشيده است،پس احاديث بايد در مدار تبيين قرآن باشند و جز اين اعتبارى ندارند؛و همينطور اين آيه كه مىفرمايد: ...فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّٰهِ وَ الرَّسُولِ... ؛ (...پس اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول واگذاريد)واگذارى اختلافها-كه شامل روايات هم مىشود-به خدا،با ارجاع آنها به محكمات قرآن صورت مىگيرد.
شايد از همين روست كه اهل سنت در علاج اخبار تحريف نما به معيار قرآن كمتر توجه كردهاند؛البته برخى از اهل سنت،مانند محمد عبده، 1معيار و ميزان بودن قرآن را پذيرفتهاند و نيز به عايشه،همسر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نسبت دادهاند كه به اين معيار توجه داشته است. 2
11.تحليل مفاهيم واژههاى كليدى در روايات تحريف نما،چه تأثيرى در فهم درست اين روايات دارد؟
بررسى مفاهيم الفاظ كليدى و توجه به سير تحول تاريخى آنها،بسيارى از دشوارىها را در فهم درست روايات تحريف نما آسان مىكند.چه بسا امروز از الفاظ اين روايات مفاهيمى را درك مىكنيم كه اگر با معانى اين الفاظ در عصر صدورشان مقايسه شود،بسيار دور از هم و حتى با يكديگر بيگانه خواهند بود.
به نظر مىرسد آنان كه از احاديث تحريفنما معناى تحريف لفظى قرآن را برداشت كردهاند،از اين نكته غافل بودهاند.آنان از تعابيرى مانند:«كنّا نقرأ كذا؛ما چنين إقراء مىكرديم»،«تنزيله كذا؛تنزيل آيه به اين صورت است»،«هكذا نزلت الآية؛آيه چنين نازل شده است»،«حرّفوا كتاب اللّه؛كتاب خدا را تحريف كردند»و...تحريف لفظى آيات را استفاده كردهاند،غافل از اين كه اين برداشت با معانى اصطلاحى اين تعابير در روايات تفاوت زيادى دارد.