239همين تساهل و سازش باشد. 1
غير از اين دو محدث و اين دو عبارت، هيچكس ديگر از متقدمان و متأخران شيعه گرايش به تقيه را در قول به عدم تحريف نگفته است و بهانهى اين افراد نيز غير از اين دو عبارت چيز ديگرى نيست؛ليكن اين تير هرگز به هدف نمىنشيند؛چون:
اولا،اگر بزرگان شيعه دربارهى عدم تحريف قرآن تقيه كنند،نبايد محدث نورى در اين مسير خود را تنها ببيند و اعتراف كند كه گرايش به تحريف تنهاست. 2
ثانيا،خود محدث جزائرى و نيز محدث نورى اقرار دارند كه قول آنان دربارهى اساطين مذكور از شيعه تنها در حد احتمال است و جزم و يقينى به تقيهى آنان در اينباره ندارند. 3
ثالثا،اگر اساطين شيعه به خاطر جلوگيرى از طعن بر شيعه به سلامت قرآن گواهى مىدهند،اين طعن،پيش از هركس ديگرى،متوجه خود اهل سنت است.اين فضل بن شاذان(م.260.ق)است كه پيش از شيخ صدوق(م.386.ق)و سيد مرتضى علم الهدى (م.436.ق)و شيخ طوسى(م.460.ق)بوده و با بيان بخشى از احاديث تحريفنما در كتب اهل سنت بر آنان طعن زده و به شدت خرده گرفته است؛ 4و نيز اين ابن شنبوذ (م.328.ق)از بزرگان اهل سنت است كه پيش از آنان مىزيسته و قايل به تحريف قرآن بوده است(-بخش اول،شمارهى 44)؛بنابراين با وجود اين تعريضها و اين افراد، جايى براى طعن در كتابهاى شيعه و شيعيان نيست.
رابعا،محدث نورى تنها در ميان اين بزرگان دربارهى شيخ طوسى اين احتمال را داده آن هم با استناد به شيوهى شيخ در تفسير تبيان،كه در واقع،اين احتمال لغزشى از اوست؛چون شيوهى شيخ در تفسير ربطى به ديدگاه ايشان در مقدمهى تفسير دربارهى سلامت قرآن از تحريف كه با دليل بيان كرده ندارد. 5افزون بر آن،شيخ الطائفة در