233قدر متيقن از تقيه است و بدون آن،تقيه لغو و موضوعش منتفى است.
اگر بعضى از اماميه كه منكر تحريف قرآناند،تقيه مىكنند-يعنى در دل خود باور دارند قرآن تحريف شده ليكن خلاف آن را بر زبان ابراز مىكنند-مدركشان در اين باور چيست؟آيا چيزى غير از روايات است؟تنها مدرك كسانى كه به تحريف قرآن باور دارند،روايات است(و اگر دليل ديگرى هم داشته باشند باز منشأ روايى دارد؛مانند مسألهى«تشابه امم»كه محدث نورى آن را يكى از ادلهى تحريف شمرده است).اكنون مىپرسيم:
آيا نوع اين روايات در منابع اهل سنت-بر فرض كه در اين مسئله بايد از آنان تقيه كرد-از حيث تنوع،مصادر،قوت متن و سند،قوىتر از احاديث شيعه نيست؟(-بخش اول،پرسشهاى 34-44)
آيا نظريهى«نسخ التلاوة»عين قول به تحريف نيست؟(-بخش اول،پرسش 46) آيا پندارگرايان به تحريف در بين شيعه بيش از آن كه به اخبار شيعه استناد كنند،به احاديث خود اهل سنت براى اثبات پندارشان استناد نكردهاند؟(-پرسشهاى 1-3)
آيا در بين خود اهل سنت افرادى مانند ابن شنبوذ،شعرانى و ديگران به تحريف گرايش نيافتهاند؟(-بخش اول،پرسش 44)با اين اوصاف چه نيازى به تقيه در مسألهى تحريف قرآن است؟چه جايى براى اتهام زشت برخى از اينان مىماند كه مىگويند:
ديدگاه چهار تن از اساطين شيعه:شيخ صدوق،سيد مرتضى،شيخ طوسى و شيخ طبرسى دربارهى سلامت قرآن از تحريف،چيزى جز تقيه و نفاق نيست.
آنان مىخواهند مسلمانان را فريب دهند و كار را بر آنان مشتبه سازند. 1
به هر حال،بهانهى آنان براى كوبيدن بر طبل تقيه چيست؟چگونه مىخواهند با ابزار تقيه اتهام خود را دربارهى تحريفگرايى شيعه تحكيم بخشند؟پندار آنان در اين زمينه دو چيز است: