230قول به نسخ التلاوة-كه پاسخ بيشتر اهل سنت به اخبار تحريفنماست-عين قول به تحريف است؛چون نسخ التلاوة يا در عصر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و يا پس ايشان واقع شده است.اگر در عصر حضرت باشد نيازمند به اثبات[ به صورت متواتر ]است؛و جملگى دانشمندان،نسخ كتاب را با خبر واحد روا نمىدانند، بلكه گروهى مانند شافعى و بيشتر يارانش و اهل ظاهر،نسخ كتاب را با خبر متواتر نيز نمىپذيرند...؛بنابراين چگونه مىتوان نسخ را به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نسبت داد؟افزون بر آن در برخى از اخبار تحريف نما نشانههاى اسقاط پس از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله وجود دارد؛و اگر نسخ پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله[ و انقطاع وحى ]به وسيلهى زمامداران صورت گرفته،اين همان قول به تحريف است. 1
برخى از سلفيان كه در برابر اين استدلال نيرومند آية اللّه خوئى زمينگير شدهاند، چاره در اين مىبينند كه هرگز متن استدلال ايشان را در كتابهايشان نياورند تا از چشم خواننده پنهان بماند، 2و به جاى آن از اين تعابير استفاده مىكنند:
چگونه مىتوان نسخ التلاوة را مانند قول به تحريف به حساب آورد؟اين، بيراههاى آشكار و حيلهاى كارساز است.... 3
و در تعبيرى ديگر مىنويسند:
خوئى با بستن اين راه و انكار اين قاعده،مىخواهد به طور غير مستقيم باور خود را به تحريف قرآن نشان دهد! 4
از اينان مىپرسيم،اگر نظريهى نسخ التلاوة پاسخى درست و از ناحيه خدا براى بخشى از احاديث تحريفنماست،پس پاسخ به استدلال آية اللّه خوئى چيست و اين