431چون اسلام آمد و دولت پهناور اسلامى تكوين يافت،مرزهاى قديمى در هم ريخت و صلح و آرامش جاى جنگهاى چند ساله را گرفت،و مراكز تازهاى براى مصرف و فعاليتهاى اقتصادى به وجود آمد،مردم مكه نيز راه ديگرگون كردند و فعاليتهاى بازرگانى خود را متوجه بلاد تازه نمودند.ثروتى كه از اين راه به مكه وارد مىشد اندك نبود ولى اين سودها كه به چنگ مىآمد كمتر از سابق بود.
البته حج برخى از منافع را تأمين كرد؛زيرا بعد از اسلام ديگر منحصر به عرب نبود، بلكه فريضهاى بود بر گردن همۀ مسلمانان در تمام اقطار اسلامى.نبايد از تأثير حج در فعاليت اقتصادى مكه مبالغه كرد؛زيرا مدت حج محدود بود و حاجيان پس از گزاردن فريضه به ديار خود بازمىگشتند و بيشتر آنها هم به قصد عبادت به مكه مىآمدند نه براى جلب منافع يا خريد و فروخت كالا.حتى كرايۀ خانهها هم محدود بود و خلفا آن را منع كرده بودند.
اينها همه بدان منجر شد كه بازرگانى مكه محلى و داخلى شود.و در بازارهايى چون گندمفروشان(حناطين)قصابان(جزارين)و عطاران و كفاشان(حذّائين)و كتابفروشان خود نمايى كند.البته اشاراتى هم به جولاهگان(نساجان و بافندگان)شده و بيشتر اين صناعات محلى بوده است.اما خاندانهاى توانگرى هم بودند كه طرفهاى بازرگانيشان،روميان بودند يا از عراق چيزهايى وارد مىكردند،علاوه از بلاد سياه پوست كه در آنجا تجارت برده مىكردند.
خلفا براى بهبود زندگى مردم مكه،كارهايى مىكردند.عمر بن خطاب و ابن زبير و عبد الملك و مهدى براى جلوگيرى از خطر سيل،سيلبندها مىساختند.و چاهها حفر مىكردند و چشمهها برمىآوردند و بركهها احداث مىكردند.از معروفترين آنها سدهاى حجاج و بركههاى قسرى و چشمه زبيده است تا مشكل كم آبى را در مكه حل كردند.و نيز چند بستانسرا هم به وجود آوردند.
امنيتى كه در آنجا حكمفرما بود سبب شد كه خانههاى مكه از اطراف گسترش يابد و به سر كوهها رسد و مردمى از ديگر جايها براى سكونت به مكه آيند.
ابن شبه در كتاب مكه روايت مىكند كه مردى از قاره به نام خيثم گويد كه نزد عمر بن خطّاب رفتم و او در مروه ايستاده بود و زمينهايى را به اين و آن مىبخشيد.به او گفتم مرا نيز زمينى ده كه مردى صاحب خاندانم.عمر از من روى گردان شد و گفت اين حرم خداست براى هر كس كه در آنجا ساكن است يا از باديه مىآيد.خيثم گويد:آنهايى كه زمينى به آنها بخشيده