246مرور ايام آن جنبۀ تقدس زايل شده و نشانهها بر در شهرها باقى ماندهاند.و ما نمىدانيم كه اين نشانهها كه ذكر كرديم پيش از اسلام هم بودهاند يا بعدا به وجود آمدهاند.
وظيفه امير در مكه و مدينه وظيفۀ مهمى بوده است.امير بزرگترين قدرت را داشته و در واقع نمايندۀ خليفه بوده است و مسؤول اجراى اوامر خليفه يا تنفيذ قواعد و قوانينى كه خود وضع مىكرده يا از مقام خلافت صادر مىشده است.همچنين او موظف بوده كه امور ديوانها را زير نظر بگيرد و امنيت را در قلمرو خود برقرار سازد.و آنهايى را كه قصد بر هم زدن امنيت را داشته باشند يا بخواهند زندگى مردم را پريشان و آشفته سازند گوشمال دهد.و گاه نيز براى رفع نزاعها و اختلافات مردم و حل مشكلاتشان،دخالت حاكم ضرورى مىنمود.امير از قدرت بسيار برخوردار بود به گونهاى كه در قلمرو خود همانند حاكمى مستقل فرمان مىراند ولى در مقابل خليفه مسؤول بود زيرا حق توليت و عزل و امر و منع و مراقبت از آن او بود.البته خليفه رسما در تحديد سلطۀ امير به هنگام امارتش دخالت نمىكرد.
قواعد معين و روشنى كه سلطۀ امير را در مرزهاى حكومتش محدود كند وجود نداشت.امير در اجراى عدالت تابع بصيرت و تفكر خود بود و بر طبق قوانين سياسى و اخلاقى كه اسلام وضع كرده بود قلمرو خود را اداره مىكرد.البته نمىتوان از وجود عرفياتى در احكام غافل شد.امير شمارى كارمند و كارگزار برمىگزيد تا او را در كار حكومتش يارى رسانند؛ از آن جمله قاضى و رئيس شرطه بود ولى در هر قضيهاى خود او صاحب رأى و نظر اصلى بود؛به عبارت ديگر در كار قاضى و رئيس شرطه دخالت تام داشت.
امير در ادارۀ قلمرو خود،سلطان واقعى بود.در نظام اسلامى مجلس منتخبى كه داراى قدرت قانونى باشد يا مراقب اعمال واليان باشد يا قدرت آنها را محدود نمايد وجود نداشت و والى يا امير در ناحيۀ خود تقريبا حاكم مطلق بود.
البته كثرت صحابه و سپس تابعين و كسانى كه در زمان رسول خدا در ادارۀ امور شركت داشتهاند يا اعمال رسول خدا را به چشم ديده بودند يا در فرماندهى لشكرهاى اسلام دخالت مىكردند و اكنون مدينه و مكه را اقامتگاه دائمى خود برگزيده بودند،سبب شده بود كه نظرها به سوى مكه و مدينه جلب شود؛مثلا خلفاى اموى بويژه آنهايى كه در دورۀ نخستين فرمان مىراندند به شنيدن آراء ساكنان مدينه آزمند بودند.ولى حوادث و اتفاقاتى كه در حجاز پديد آمد بخصوص قيام امام حسين بن على-ع-و عبد الله بن زبير و شركت شمار زيادى از