239دارد و منبرى و سوارقيّه كه منبر دارد و مسجد جماعت و قريهاى است آبادان و پرجمعيت. 1
اينها كه نام برديم بهتر است بگوييم كه بخشهاى ادارى بودهاند و تابع مدينه؛زيرا به مدينه نزديكاند.ابن فقيه تصريح مىكند كه مرّان از اعمال مدينه بوده است. 2
مؤلف«المناسك»از محمد بن عبد الحميد روايت مىكند كه از توابع مدينه است ينبع و جار.
عرّام مىگويد:اعمال مدينه را هر يك توابعى است پهناور،جز جار كه در ساحل است. 3
در كتب،نام شمارى از اشخاص آمده است كه هر يك در جايى از حجاز فرمان مىراندهاند.
مثلا عمر بن خطاب،عبد الله بن سعد بن نوفل را بر جار امارت داد و عبد الله بن زبير، سليمان بن خالد زرقى را بر خيبر و پيامبر-ص-هيصم مزنى را بر عقيق و واليان مدينه پيوسته بر آنجا فرمان مىراندند تا امارت به داود بن عيسى رسيد كه در سال 198 ه.ق.آنجا را ترك گفت. 4
زبير بن بكار از اسحاق بن ابراهيم تميمى و او از ادريس بن ابو حفصه نقل مىكند:زياد بن عبد اللّه حارثى ابو عاصيه را بر ينبع گمارد.
مدينه پايگاه رسول خدا-ص-بود.دولت اسلام از آنجا گسترده شد تا از حجاز قدم بيرون نهاد و بيشتر اقاليم جزيره را دربرگرفت.عوامل مختلفى سبب شد كه رسول خدا-ص- مكه را مركز ادارى مستقلى سازد كه داراى فرمانرواى ويژه باشد و چنين بود يمن.اما ديگر قبايل عرب كه در جزيره بودند براى جمعآورى صدقات،كسانى از مدينه به آنها گسيل مىشدند.
چون رسول خدا-ص-وفات كرد و بيشتر اقاليم جزيره سر به شورش برداشت، سپاهى كه براى فرونشاندن عصيان اهل ردّه فرستاده مىشد از مدينه بود تا آنگاه كه به شورش اهل ردّه پايان داده شد و بار ديگر سراسر جزيره فتح شد و به آغوش اسلام بازگرديد.