238والى عسفان است.مؤلّف«المناسك»از محمد بن عبد الحميد عثمانى روايت مىكند كه عسفان از اعمال مدينه بود و سپس به صاحب مكه واگذار شد. 1
در بعضى منابع براى برخى مواضع،عنوان«قريۀ جامعه»به كار رفته كه در نص پيشين تابع منبر فرع بود.
از جملۀ آنها كه عنوان قريۀ جامع دارند سوارقيّه است و رويثه و قديد.ابن رسته گويد كه آن قريۀ عظيمى است و سايه و جحفه و سقيا و ابواء.
از آن برمىآيد كه همۀ مواضعى كه بكرى ذكر كرده كه منابر فرع هستند،در منابع ديگر آنها را به«قريۀ جامع»وصف كردهاند.پس اين دو تعبير مترادف هستند ولى نمىدانيم كه غرض از جامع يعنى جايى كه در آنجا نماز جمعه خوانده مىشود يا اين كه از حيث ادارى مركز چند موضع تابع خود است با توجه به اين كه در منابع نام والى آنها ذكر نشده است.
بكرى گويد:صفراء و اعمال آن،از توابع و مضافات فرع هستند. 2
و نيز گويد كه:استاره از اعمال فرع است. 3
از آنچه آورديم برمىآيد كه شمارى از ولايات تابع مدينه بودهاند و مهمترين آنها فرع بوده.جز اينكه در منابع از ولايات تابع مدينه جز از مهايع و سايه ذكرى به ميان نيامده است.
اما مهايع؛عرّام گويد:قريۀ بزرگى است آبادان و در آنجا منبر است. 4بعضى نويسند كه والى آنجا از جانب فرمانرواى مدينه معين مىشد.
اما سايه؛بكرى در وصف آن گويد:قريهاى است جامع و عرّام مىگويد كه والى آن از جانب فرمانرواى مدينه بود.سمهودى از مجد فيروزآبادى روايت مىكند كه سايه واديى است از اعمال مدينه و پيوسته والى آن از جانب صاحب مدينه تعيين مىشد مگر در زمان ما و چون ديگر اعراض مدينه در ادارۀ قلمرو خود منفرد بوده است.
عرّام از چند موضع در تهامه نام مىبرد كه هر يك را منبرى بوده است.از جمله آنكه ينبع قريهاى است آبادان كه داراى منبر است.و جار قريهاى است بزرگ با مردم بسيار و داراى منبر.و ضرعاء قريهاى است داراى قصرها و منبر و دژها.و مرّان قريهاى است آبادان كه دژى