154حرفههاى اهل قبيله به وضع جغرافيايى آنها بستگى داشت.اگر آب براى زراعت كافى بود به زراعت اشتغال داشتند،مخصوصا پرورش نخل و كاشتن جو و بعضى سبزيها.گاه آب فراوان بود به نحوى كه شمار بسيارى از افراد در آنجا زندگى مىكردند.
در اين حال آن زمين نام خاصى به خود مىگرفت كه آن را از ديگر اراضى تميز مىداد.
با آن كه در هر يك از آن اماكن يك عشيره سكونت داشت و همۀ افراد عشيره يك نسب واحد داشتند ولى كم اتفاق مىافتاد كه آن مكان را به نام آن عشيره بخوانند.غالبا نامهايى كه بر آن اراضى اطلاق مىشد در اصل عربى بود و هيچ دلالتى بر طبيعت يا ساكنان آن نداشت و براى سبب نامگذارى نياز به معلومات ديگرى بود؛مثل اين كه گفته مىشد كوهى يا واديى يا آبى و كم اتفاق مىافتاد كه به احوال ادارى منطقه اشارتى رود؛مثلا در توصيف مكانى بگويند شهرى بوده يا روستايى.
اهل مدر و اهل وبر
در كتب اشارتى به وضع تمدن ساكنان برخى از مناطق شده است؛مثلا اهل«مدر» هستند يا اهل«وبر».
اهل مدر كسانى بودند كه در مساكنى اقامت داشتند كه ساخته شده و ثابت بود و عموما كارشان زراعت بود يا تربيت دامها و ستوران؛چون گوسفند و بز و شتر و خر و اسب،يا به بعضى از حرفهها يا صنايع اشتغال داشتند و بدان رفع نياز مىكردند،البته بطور محدود.
اما اهل وبر،اينان معمولا چوپان بودند و به پرورش دامها بويژه گوسفند و شتر اشتغال داشتند.مساكنشان در اطراف چاهها بود و براى يافتن گياه مخصوصا در فصل بهار كوچ مىكردند و محور مقام كردنشان منطقۀ چاههايى بود كه در تابستان و زمستان در آنجا زيست مىكردند.
اينان در چادرهاى مويين زندگى مىكردند و از اين رو آنها را اهل وبر گويند و گاه نيز «اهل باديه».
غالبا اهل باديه از جماعات اهل مدر فرق دارند؛مثلا در كتابها مىخوانيم كه فلان مكان اهلش از فلان عشيره است و باديۀ آنها از عشيرۀ ديگرى است.و گاه در نسب از عشيرۀ