155اهل مدر دور باشند.و غالبا بين اهل مدر با كسانى كه از اهل وبر كه بر گرد آنها هستند،ارتباط نزديك بود و اين به سبب مصالح مشترك آنها بود،بيشتر كشاكشها و نزاعها ميان ساكنان مناطق وسيع و قبايل بزرگ بود.
ميان اهل مدر و اهل وبر كه در يك منطقه بودند روابط فرهنگى استوارى برقرار بود؛ زيرا آنان در نسب مرتبط بودند،و همواره ميانشان روابط تجديد مىشد.افزون بر اين، زبانشان و اخلاقشان به هم شبيه بود و در افتخارات و شكستهاى اجتماعى شريك بودند.
البته اهل وبر به سبب سكونت در باديه و از جايى به جايى كوچ كردن،بيشتر به عزلت خو گرفته و در بدويت بيشتر فرو رفته بودند؛زيرا ثبات و استقرار دو عامل مهم در مواقف و احوال سياسى است.
اهل وبر را«اعراب»گويند.«اعراب»عربهاى باديهنشين هستند،اينان در برابر اسلام و دولت اسلامى همواره ناسازگارى نشان مىدادهاند.در قرآن نيز چند آيه در مذمت آنان نازل شده،از جمله در سورۀ توبه آيه 97 كه گويد:عربهاى باديهنشين كافرتر و منافقتر از ديگرانند و به بىخبرى از احكامى كه خدا بر پيامبرش نازل كرده است سزاوارترند.و نيز در سورۀ حجرات آيه 14 آنجا كه گويد:«اعراب باديهنشين گفتند:ايمان آورديم.بگو ايمان نياوردهايد، بگوييد كه تسليم شدهايم و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است».
عرب ذاتا تك رو است،ولى جامعهاى كه در آن زندگى مىكند،خواه اهل مدر باشد و خواه وبر،گاه در برخى از افراد پارهاى خصايل عالى و ويژگيها را تشخيص مىدهد و براى او مكانت خاصى قايل مىشود.حتى او را بر خود رياست مىدهد،اين امر به صورت انتخاب متداول نيست،ولى همواره كسانى به چنين مقامى مىرسند كه عمرى از آنها گذشته باشد.
عشاير حجاز
بكرى از محمد بن عبد الملك اسدى نقل مىكند كه در حجاز دوازده«دار»هست:
مدينه و خيبر و فدك و ذو المروه و داربلى و دار اشجع و دار مزينه و دارجهينه و دار برخى از بنى بكر بن معاويه و دار برخى از هوازن و همۀ سليم و همۀ هلال.
چنانكه ملاحظه مىشود مقصود از حجاز ارتفاعات سراة است كه ميان تهامه يعنى