188مىكنند،بعضى يك واقعه را با تمام جزئيّات آن بخاطر مىسپارند وآن را براى ديگران بازگو مىكنند،عدّهاى تنها بعضى جزئيّات كه برايشان مهمّ بوده در نظرشان مانده وهمان را نقل مىكنند،وبرخى نيز به نقل اصل داستان وكلّيّاتى از آن اكتفا مىكنند وكارى به نقل جزئيّات ندارند.اينگونه اختلافها در نقل،سبب زير سؤال رفتن اصل حادثه نمىشود؛زيرا همۀ روايتها در اصل وقوع آن اتّفاق دارند، آرى اگر در يكى از جزئيّات بين دو نقل اختلاف وجود داشته باشد، تنها همان بخش از داستان وخصوصيّت آن از درجۀ اعتبار ساقط مىشود نه اصل آن.
در داستان ردّالشمس نيز اختلاف در جزئيّات موجب اين نمىشود كه اصل داستان زير سؤال برود،با اينكه در مقدار ارتفاع خورشيد نقلها مختلف است،ليكن همۀ روايتها در يك نكته اتّفاق نظر دارند،وآن اين است كه مقدار بازگشت خورشيد به اندازهاى بود كه وقت نماز عصر رسيد وعلى عليه السلام از جاى برخاسته ونماز عصر را خواند.
آرى ممكن است در نقل بعضى راويان بالا آمدن آن،تا وسط آسمان ذكر شده باشد،كه اين يك نوع گزافه گويى ومبالغه در نقل است.
همانگونه كه وقوع اين حادثه در جنگ خيبر منافاتى با بالا آمدن خورشيد تا نيمى از مسجد ندارد،زيرا مدينه در همان موقعيّت جغرافيايى قرار دارد و ردّالشمس در آنجا نيز محسوس بوده است.
امّا خصوصيّات وجزئيّاتى كه براى علّت تأخير نماز حضرت على عليه السلام نقل شده،هيچ منافاتى بين آنها وجود ندارد،سر نهادن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر دامن على عليه السلام به سبب دريافت وحى با خوابيدن او قابل جمع است،