112پيغمبرى را و وصّى پيغمبر را نشايد اينجا نماز كند.
جويريه گفت:من انديشه كردم كه اين چه حديث باشد ! وگفتم:
من نماز خود در گردن او كنم ونماز نكنم الاّ آنكه او نماز كند.و مىرفتيم تا آفتاب فرو شد ومن متعجّب ومتحيّر مىرفتم تا او فرود آمد و وضوى نماز باز كرد ودست برداشت و دعا كرد.او دعا تمام ناكرده بود كه آفتاب باز آمد بجاى آنكه نماز ديگر بودى،و او مرا گفت:
بيا نماز كن.او نماز كرد ومن به او نماز كردم.چون از نماز فارغ شد آفتاب فرو شد؛آنگه روى با من كرد [و]گفت:جويريه،لَعِبَ الشيطان بِكَ؛شيطان با تو بازى كرد.گفتم:آرى يا اميرالمؤمنين.
گفت:من خداى را به نام بزرگترين بخواندم تا آفتاب باز آورد ومن نماز به وقت بكردم.
من گفتم:أشهد أنّك وصيّ محمّد حقّاً.
آنگه مرا گفت:اينجا ناووسى 1هست از نواويس.يعنى مروزنۀ گبركان كه سِرها از آن جماعتى به آنجا نقل كردهاند از زمين بَرَهوت 2،وآن،آن جماعتند كه خداى تعالى گفت: «وَ كٰانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ يُصْلِحُونَ » 3،و در پيش شما حفرهاى از حفرههاى دوزخ هست كه در آنجا جماعتى هستند از جملۀ ايشان پنج زن از زنان پيغمبران مقدّم:زن نوح و زن لوط و زن موسى بن عمران كه بر وصى او يوشع بن نون خروج كرد و زن يونس