113كه بر شمعون وصى عيسى خروج كرد و زن ايّوب كه قوم ايّوب را حمل كرد بر زنى ديگر از آن تا رجم كردند او را به ناحقّ-في حديث طويل-. 1
آنگاه در ادامه به نقل اشعار حسّان بن ثابت پرداخته كه در جاى خودش خواهد آمد.
3-امام حسين عليه السلام
محمّد بن يعقوب كلينى به سند خويش از فضيل بن يسار روايت كرده كه امام محمّد باقر عليه السلام از پدرش امام سجّاد عليه السلام،و او از پدرش امام حسين عليه السلام اينگونه روايت كرده است:
پس از جنگ نهروان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از ناحيۀ نهروانات حركت كرده (به سمت كوفه به راه افتادند)،-در آن زمان شهر بغداد بنا نشده بود-تا اينكه به منطقۀ براثا رسيدند،در آنجا نماز ظهر را بر پا داشتند،پس از نماز به راه خود ادامه داده تا اينكه هنگام عصر به سرزمين بابِل رسيدند،وقت نماز عصر فرا رسيده بود،مسلمانان از هر طرف صدا زدند:اى اميرمؤمنان،وقت نماز عصر شده است.حضرت فرمودند:«اين سرزمين تا كنون سه بار دهان باز كرده ومردم را به كام خويش فرو برده است،براى بار چهارم نيز چنين خواهد كرد،براى وصى پيامبر نماز خواندن در چنين سرزمينى جايز نيست،هر كدام از شما مىخواهد مىتواند نمازش را در همينجا بخواند».
منافقان گفتند:او نمازش را نمىخواند ونماز خوانها را مىكشد ! - منظور آنها از نماز خوانها اهل نهروان بود-.