111اطاعت كردم،آنگاه فرمود:«اى جويريه،براى نماز عصر اذان بگو».
جويريه مىگويد:پيش خود گفتم:اى جويريه،مادرت به عزايت بنشيند،روز پايان يافته وشب فرا رسيده است !
اذان را براى نماز عصر گفتم،خورشيد بازگشت در حالى كه صدايى همچون صداى حركت قرقره به گوش مىرسيد،بالا آمد تا اينكه سفيد و درخشنده در موقعيّت نماز عصر قرار گرفت.حضرت نماز عصر را خواند،آنگاه فرمود:«اى جويريه،براى نماز مغرب اذان بگو».
من اذان گفتم،ديدم خورشيد همچون اسب تند رو پايين رفته وغروب كرد،نماز مغرب را خوانديم،آنگاه فرمود:«براى نماز عشاء اذان بگو».اذان را گفتم ونماز عشاء را نيز خوانديم.
پس از نماز گفتم:به خداى كعبه سوگند كه او وصىّ محمّد است.
- اين جمله را سه بار تكرار كردم-هر كس با تو مخالفت كند گمراه شده و كفر ورزيده،وهلاك گرديده است. 1
مفسّر بزرگ شيعه شيخ ابوالفتوح رازى در تفسيرش پس از روايت بازگشت خورشيد براى حضرت يوشع عليه السلام وذكر مقدّمهاى در ارتباط با ردّالشمس براى اميرالمؤمنين عليه السلام-كه در بخش روايتهاى مرسل وسخن بزرگان پيرامون ردّالشمس اوّل گذشت-و نقل داستان ردّالشمس اوّل-كه در جاى خودش ذِكر شد-چنين نوشته است:
وامّا پس از وفات رسول خدا عليه السلام آنچه مشهور است از آن،آن است كه به بابِل آفتاب باز آمد براى او،چنانچه ابوالمقدام روايت كرده از جويريه فرزند مسهّر كه با اميرالمؤمنين على عليه السلام بوديم به زمين بابِل، وقت نماز ديگر در آمد،ما راگفت:شما نماز بكني[-د] كه اين زمينى است معذّب وخداى تعالى بر اين قومى را عذاب كرده است،وهيچ