131مَحٰاسِنُهُ مَسٰاوِيَ فَكَيْفَ لاٰ تَكُونُ مَسٰاوِيهِ مَسٰاوِيَ ، وَمَنْ كٰانَتْ كارهاى خوبش كار بد باشد پس چگونه كار بدش بد نباشد و آنكس كه حَقٰائِقُهُدَعٰاوِيَ، فَكَيْفَ لاٰتَكُونُ دَعٰاوِيهِ دَعٰاوِيَ، إِلٰهِي حُكْمُكَ حقيقتگويىهايش ادعايى بيش نباشد پس چگونه ادعاهايش ادعا نباشد خدايا فرمان النّٰافِذُ وَمَشِيَّتُكَ الْقٰاهِرَةُ لَمْ يَتْرُكٰا لِذِيمَقٰالٍ مَقٰالاً، وَلاٰ لِذِي حٰالٍ نافذت و مشيت قاهرت براى هيچ گويندهاى فرصت گفتار نگذارد و براى هيچ صاحب حالى حٰالاً . إِلٰهِي كَمْ مِنْ طٰاعَةٍ بَنَيْتُهٰا ، وَحالَةٍ شَيَّدْتُهٰا ، هَدَمَ اعْتِمٰادِي حسوحال بهجاىننهد خدايا چه بسيارطاعتىكه(پيشخود)پايهگذارىكردم وچهبسيارحالتىكه بنيادشكردم ولى (ياد) عَلَيْهٰا عَدْلُكَ ، بَلْ أَقٰالَنِي مِنْهٰا فَضْلُكَ . إِلٰهِي إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي وَإِنْ عدل تو اعتمادى را كه بر آنها داشتم يكسره فروريخت بلكه فضل تو نيز اعتمادم را بهم زد خدايا تو مىدانى كه اگر چه لَمْ تَدُمِ الطّٰاعَةُ مِنِّي فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دٰامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً . إِلٰهِي طاعت تو در من بصورت كارى مثبت ادامه ندارد ولى دوستى و تصميم بر انجام آن در من ادامه دارد خدايا كَيْفَ أَعْزِمُ وَ أَنْتَ الْقٰاهِرُ ،وَ كَيْفَ لاٰ أَعْزِمُ وَ أَنْتَ الْآمِرُ،إِلٰهِي تَرَدُّدِي چگونه تصميم گيرم در صورتى كه تحت قهر توام و چگونه تصميم نگيرم بااينكه تو دستورم دهى خدايا تفكر(يا گردش)من فِي الْآثٰارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزٰارِ ، فَاجْمَعْنِي عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ در آثار تو راه مرا به ديدارت دور سازد پس كردار مرا با خودت بوسيلۀ خدمتى كه مرا تُوصِلُنِي إِلَيْكَ ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمٰا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ به تو برساند چگونه استدلال شود بر وجود تو به چيزى كه خود آن موجود در هستيش نيازمند