130أَنْ يَصِلَإِلَيْكَ، أَمْ كَيْفَأَشْكُوإِلَيْكَ حٰالِي وَهُوَ لاٰ يَخْفىٰ عَلَيْكَ ، پيرامون تو راه يابد يا چگونه از حال خويش بهدرگاهت شكوه كنم با اينكه حال من بر تو پنهان نيست يا أَمْ كَيْفَ أُتَرْجِمُ بِمَقٰالِي، وَ هُوَ مِنْكَ بَرَزٌ إِلَيْكَ، أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ آمٰالِي چگونه با زبان(قال)ترجمۀ حال خود كنم در صورتى كه آنهم از پيش تو بُرُوز كرده به نزد خودت يا چگونه آرزوهايم به نوميدى گرايد وَهِيَ قَدْ وَفَدَتْ إِلَيْكَ، أَمْ كَيْفَ لاٰ تُحْسِنُ أَحْوٰالِيوَبِكَ قٰامَتْ با اينكه به آستان تو وارد شده يا چگونه احوالم را نيكو نكنى با اينكه احوال من به تو قائم است يٰا إِلٰهِي مٰا أَلْطَفَكَ بِي مَعَ عَظِيمِ جَهْلِي وَمٰا أَرْحَمَكَ بِي مَعَ قَبِيحِ خدايا چه اندازه به من لطف دارى با اين نادانى عظيم من و چقدر به من مهر دارى با اين كردار فِعْلِي إِلٰهِي مٰا أَقْرَبَكَ مِنِّي وَ قَدْ أَبْعَدَنِي عَنْكَ ! وَمٰا أَرْأَفَكَ بِي زشتمنخدايا چقدر تو بهمننزديكى و در مقابل چقدرمن ازتودورم و با اينهمه كه تو نسبت به من مهربانى فَمَاالَّذِي يَحْجُبُنِيعَنْكَ، إِلٰهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلاٰفِ الْآثٰارِ، وَتَنَقُّلاٰتِ پس آن چيست كه مرا از تو محجوب دارد خدايا آن طورى كه من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول الْأَطْوٰارِ ، أَنَّ مُرٰادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْءٍ ، حَتّىٰ اطوار بدست آوردهام مقصود تو از من آنست كه خود را در هر چيزى (جداگانه)به من بشناسانى تا من در هيچ چيزى لاٰ أَجْهَلَكَ فِي شَيْءٍ . إِلٰهِي كُلَّمٰاأَخْرَسَنِيلُؤْمِي أَنْطَقَنِي كَرَمُكَ ، نسبت به تو جاهل نباشم خدايا هر اندازه پستى من زبانم را لال مىكند كرم تو آنرا گويا مىكند وَكُلَّمٰا آيَسَتْنِي أَوْصٰافِي أَطْمَعَتْنِي مِنَنُكَ . إِلٰهِي مَنْ كٰانَتْ و هر اندازه اوصاف من مرا مأيوس مىكند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدايا آنكس كه