93كردند آنگاه گروه بسيارى حدود پانصد هزار نفر زن و مرد براى تماشا به استقبال كاروان اسيران، از شهر خارج شدند و اميران و سركردگان نيز دفزنان و رقصكنان و پايكوبان حركت كردند... اين روايت پس از تشريح وضع مردم و جشن و سرور آنهامىنويسد: در آنروز كه چهارشنبه شانزدهم ربيعالاول بود، جمعيت در بيرون شهر بهقدرى زياد بود كه روز محشر را در يادها زنده مىكرد. براى يزيد ابنمعاويه سراپردۀ وسيع و تختى نصب و حاشيۀ آنرا به انواع جواهر مرصع كرده و در اطراف آن كرسيهاى زرّين و سيمين نهاده بودند... بههر صورت از مجموع اين نقلها معلوم مىشود چه تدارك عظيمى براى اين جشن شوم ديده و چه مراسمى برپا كرده بودند معلوم است كه در چنين شرايطى برخاندان مظلوم و داغديدۀ اهلبيت پيغمبر ، با ديدن آن مناظر و احوال چه گذشته است!
از بانوى قهرمان ما در اين مراسم و اوضاع و احوال سخنى نقل نشده است مگر پس از ورود به مجلس يزيد كه ، آنجا چنان غرور و نخوت او را درهم شكست و او را چنان با چند جملۀ كوبنده و يك سخنرانى پر مغز و فصيح رسوا مىكرد كه مجال هرگونه عوامفريبى و عذر و بهانه را ازوى ، در اين جنايت هولناك گرفت، و او را به اشتباه و عذرخواهى واداشت، و چنان حساب شده و دقيق و با قدرت قلب، او را به محاكمه كشيد كه عموم محدّثان ومورّخان شجاعت آن حضرت را در اين محاكمه كشيد كه و گفت وگو ستوده اند.