92امام عليه السلام و ياران او را پيروزى بزرگى براى خود مىپنداشتند براى ورود خاندان آنحضرت بهصورت اسيران جنگى جشن و چراغانى مفصلى ترتيب داده بودند و هرگوشۀ شهر را به نحوى آيين بسته و دستههاى خواننده و نوازنده را در نقاط مختلف شهر مستقر ساخته و به شادى و پايكوبى واداشته بودند.
از سهل بن سعد ساعدى نقل شده است كه مىگويد آنروز من از شام مىگذشتم و مىخواستم به بيتالمقدس بروم. با مشاهدۀ آن منظره متحير شدم و هرچه فكر كردم كه اين چه عيدى است كه مردم اينگونه شادى مىكنند ومن از آن بى اطلاعم متوجه نشدم تا آنكه با جمعى روبهرو شدم كه با هم گفت وگو مىكردند. از آنها پرسيدم:
- آيا شما عيدى داريد كه من نمىدانم؟!
گفتند: اى پيرمرد! مثل اينكه در اين شهر غريب هستى؟
گفتم: من سهل بنسعد هستم كه افتخار درك محضر رسولخدا محمد صلى الله عليه و آله را داشته و آنحضرت را ديدهام
گفتند: اى سهل! عجيباست كه از آسمان خون نمىبارد و زمين اهل خود را فرونمىبرد!
پرسيدم: براى چه؟ مگر چهشده است؟
گفتند: اين سر حسين بنعلى است كه براى يزيد مىآورند...، تا آخر حديث.
از كامل بهايى نقل شده است كه خاندان پيغمبر را سه روز در خارج شهر شام نگهداشتند تا شهر را چراغان و زينت كنند، در اين سه روز شام را به نحوى بى سابقه تزيين