99نزديك شد كه بيفتد، ديگر نتوانست بدو بنگرد، ديدگانش را بر بست و گوش به آوازى داد كه از ميان هزارها تن بر مىخاست و مىگفت:
به كشتن من فراهم شدهايد؟ به خدا پس از من كسى را نمىكشيد كه بدين اندازه در قتل او خدا را خشمگين ساخته باشد. به خدا سوگند، من از خدا مىخواهم درمقابل اين خوارى كه از شما مىكشم مرا پاداش دهد. به خدا اگر مرا بكشيد خدا كيفر شما را به دست شما خواهد افكند تا خون بريزيد و بدين اندازه رضا ندهد تا عذاب نخست را برشما دوچندان سازد.
گويا زمين زير پاى لشكريان به لرزه در آمد. حسين اندكى درنگ كرد، اگر كشتن او را مىخواستند مىتوانستند، ليكن يك يك مىرفتند و چون ارادۀ كشتن او مىكردند، ايشان را سستى و لرزش فرا مىگرفت.
سپس قضاى خدا فرود آمد و حسين را آنچه مقدر بود رسيد. آرى حسين كشته شد، در حالى كه در بدنش سى و سه تير و نيز و سى و چهار ضربت شمشير بود.
شانۀ چپ او را به شمشيرى بريدند و ضربتى بر وى فرود آمد آنگاه سر او را بر گرفتند.
در اين وقت آسياى مرگ كه ديوانه وار مىگرديد چون از اهل بيت كسى را نيافت كه در خود خرد سازد از كار باز ايستاد. شمشيرها در غلاف شد و جسد شهدا بروى زمين ماند و لشكريان به تاراج اموال و شتران دست گشودند و چنان بود كه جامه از دوش زنان مىكشيدند سپس اسبها را بر بدن شهدا دوانيدند.
آفتاب دهم محرم سال 61 در حالى غروب مىكرد كه زمين كربلا