100در خون غرقه و گرامىترين پارههاى تن فرزندان پيغمبر در زمين پراكنده بود.
0 00
ماه از پس ابرها بدر آمد و نورى ضعيف بر زمين افكند و در روشنايى آن نور، زينب با تنى چند از كودكان و دستهاى از زنان جوان مرده و گريان، ديده مىشدند كه بر روى كشتهها نشسته و شانۀ شوهر مهربانى ياپاى برادر عزيزى را جستجو مىكردند!
اندكى دورتر از آنها لشكر ابن زياد به باده گسارى نشسته و در روشنايى مشعل، سرهايى را كه بريده بودند مىشمردند و اموالى كه تاراج كرده بودند قسمت مىكردند. از آنجا آوازى شنيده مىشد كه كسى را مىگفتند:
تو حسين بن على عليه السلام ، پسر فاطمه، زادۀ پيغمبر، بزرگترين مرد عرب را كه مىخواست سلطنت بنى اميه را واژگون كند كشتهاى، اكنون نزد امير خود شو و پاداش خويش بخواه كه اگر خزانۀ خود به مزد اين كار به تو، دهد كم است و او بدر خيمۀ عمر رفت و فرياد كرد! ركاب مرا از طلا و نقره پر كن
كار تمام شد... كار هفتاد و سه تن شهيد كه ساعتى برابر چهار هزار نفر ايستادگى كردند. از كسانى كه براى اين صحنۀ خونين آمدند، جز زينب باقى نماند. زينب كه در اين منظرۀ دلخراش لحظهاى از نظر ما نمىرود زينب كه در تاريخ به نام «شير زن كربلا» جاويد مىماند. اوست