96ضربت كودكى از خاندان على عليه السلام و هاشم. پيوسته امروز از پدرم حمايت مىكنم.
به خدا كه زنازاده حاكم ما نخواهد شد.
و حمله بر كوفيان برد، آنگاه نزد پدر برگشت و گفت:
پدر سخت تشنهام!
پسرك من شكيبا باش! شب نمىكنى مگر آنكه جدّت تو را سيراب مىسازد!
جوان بار ديگر حمله برد، تا آنكه تيرى به گلويش رسيد و حسين خود را نزد وى رساند و با ناله گفت:
- خدا بكشد مردمى را كه تو را كشتند. چه چيز اين مردم را بر خدا و درهم شكستن حرمت پيغمبر گستاخ كرده؟ پس از تو خاك بر سر دنيا...
گويند هنوز سخنان او پايان نيافته بود كه زنى همچون آفتاب تابان از خيمه بيرون شد و فرياد مىزد:
حبيب من! برادر زادۀ من!
پرسيدند كيست؟ گفتند، دختر فاطمه. دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم زينب خود را بر كشتۀ جوان افكند. حسين نزد وى آمد و دست او گرفته به خيمه باز گردانيد. سپس رو به جوانان خويش كرد و گفت: برادر خود را برداريد!
ايشان كشتۀ على را بردند.
* * *
كوفيان حسين را در ميان گرفتند، قاسم بن حسن كه كودكى بود