86كن، اگر پذيرفت رأى خويش را خواهم گفت و آب را از او و كسانش بازدار. عمر پانصد سوار بر شريعه فرستاد تاراه آب را بستند. چون تشنگى اصحاب حسين شدت يافت برادر خود عباس را گفت، كه با بيست تن پياده و سى تن سواره (به تعداد يك سوم اصحاب) بر سر آب رفت و پس از جنگ سبكى، مشكها را پر كرده، باز گشتند.
* * *
از اين پس معلوم شد كار به سختى و دشوارى مىكشد، حسين رسول خويش را نزد عمر فرستاد و يكى از سه چيز را خواستان شد.
- به حجاز برگردد، او را نزد يزيد برند. 1
- به يكى از مرزهاى مسلمان رود و يكى از ساكنان آنجا باشد.
عمر نامهاى به عبيدالله نوشت و ساعاتى طولانى و طاقت فرسا در انتظار پاسخ امير گذشت تا وقتى جواب ابن زياد به همراه شمر بدين مضمون رسيد:
تو را نفرستادهام كه دست از حسين بردارى يا سلامت و پايدارى او جويى يا نزد من ميانجى او شوى. اگر حسين و اصحاب او امر مرا گردن نهادند ايشان را به سلامت نزد من روانه ساز و اگر سرپيچى كردند آن ها را بكش و پس از كشتن گوش و بينى ايشان را ببر كه در خور آن هستند! و چون حسين كشته شد اسبها را به سينه و پشت او بتاز، چه او نافرمان و اخلالگر و پيوند برو ستمكار است!